تبليغاتX
سفید مثل شب...
HOME PAGE BLOG ARCHIVE CONTACT US set home page save page favorites rss
درباره وبلاگ
بیشتر از اجدادم
برای اثبات خدا دلایل اندیشیده ام
با این وجود همه روزه نمازم قضا می شود!
آری قضا می شود همه مقدساتم
در بمباران شیمیایی این قرن کافر...
"حسین پناهی"


موضوعات مطالب
داستانی
خودمونی
درس زندگی
دلنوشته
نامه ها
خاطرات شیشه ای
درد دین
فتوبلاگ
مثلا سیاسی
آرشيو مطالب
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پيوندهاي روزانه
خبرنگار مسلمان
خبرنویس
فیلمنامه پراشتباه یک فیلم تبلیغاتی
خودتون ببینید !
خودكشي به خاطر هنرپيشه زن سريال جومونگ
پایگاه اساتید و دانشجویان عمران
دانلود سخنرانی حاج آقا پناهیان
کلیپ در مورد ایام فاطمیه
انتگرال بده حل شده تحویل بگیر
حکیم عمر خیام
قالب وبلاگ
مصاحبه مطبوعاتی میرحسین
عکس های زیبا
چرا احمدی نژاد؟
دانلود کتاب های شهید مطهری
لينك دوستان
باغ آبگینه
بهانه
تازیانه نخستین
دیوار بی حصار
ققنوس در زنجیر
دست نوشته هاي يك كج و معوج
خانوم کوچولو
آرام آبي من
سلام دنیــا
وقتی یاس ها بوی یآس می دهند
ترديد خاكستري
خدا همين نزديكي است
sases144
پنجره
کلید گنج پنهان
Beautiful Saturday
با تو هستم بی تو نیستم
دیوانگان آزادی
محب زهرا
ساحل آرامش
ایگنیس (الهه آتش)
به همین سادگی
سیمرغ آریایی
پسري با كفش هاي كتاني
برای همزبانم
رز سوخته
كيمياگر
سکوت شبانه
saeedtz
واحد 10 ای ها
افکار محبوس
ثنای شب
من بی او
dream until your dreams
دفتر هفتم
مسافر کوچولو
حالا خودم برایت می نویسم
غریبه آشنا
یادداشت های یک مهندس در وب
مشترک مورد نظر
روزهای سخت انتظار
دل قوی دار سحر نزدیک است
آمار بازديدکنندگان
ترس من ...
 

من از پروانه بودن ها

من از دیوانه بودن ها

من از بازی یک شعله سوزنده

که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم

 

من از هیچ بودن ها

از عشق نداشتن ها

از بی کسی و خلوت انسان ها

می ترسم ...

 


نوع مطلب : خودمونی
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 توسط مداد سفید | لينك ثابت |
خیلی سخته...
 

چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی...

خیلی بیشتر از چیزی که فکر می کردم سخته ..

خیلی ...

 


نوع مطلب : خودمونی
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 توسط مداد سفید | لينك ثابت |
خورشید دیواری...
 

پ.ن: چقدر  شبیه منه وقتی به ماه خودم زل می زنم ...!

 


نوع مطلب : فتوبلاگ
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388 توسط مداد سفید | لينك ثابت
بهار چشمان تو
 

زمستان که طولانی می شود دل شروع می کند به یخ زدن !

یخ زدن دل را احساس می کنم. جوری یخ تمام وجودش را می گیرد که دیگر با هیچ گرمایی بازشدنی نیست مگر ...

مگر گرمای نگاه تو ...

آن وقت آرام آرام قالب یخی باز می شود و قلب جان دوباره می گیرد. و این درست آغاز بهار است.

بهاری که من از چشمان تو به یادگار می گیرم و از خدایی که آفریننده این چشمان است.

زمستان مدت زیادی است که خانه دل را احاطه کرده است و قصد رفتن ندارد و من همچون ساکنان خانه بزرگ جنگلی در خواب طولانی به سر می برم...

گرچه زمستان همیشه ماندنی نیست اما اگر طولانی شود دیگر شاید بهار را هم از دست بدهم و تمام آن را در گیجی بعد از یک خواب طولانی سپری کنم.

اکنون چشم به راه بهار دیگری ام ..

بهاری از جنس نگاه تو...

نفس هایی که هر یخی را باز می کند..

آغاز بهار من باش..

دریای شور انگیز چشمان تو زیباست

آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست..

*******
پی نوشت:

+ من منتظرتم "پیر ساده توانا" تا ببینم پشت نقاب این اسم چه کسی قائم شده...

+ دیگه کلا شاید نوشته ها یه جوری باشه که به مذاق کسی خوش نیاد! اما همش حرف دله...

 

 


نوع مطلب : دلنوشته
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388 توسط مداد سفید | لينك ثابت |
تقدیر
 

 چون دری بسته شد راهی گشوده ماند

و چون راهی گشوده ماند دری بسته شد

و در این قصه تقدیر این بود

که صبح دیگری در راه است...

پ.ن: گاهی لابه لای چیزایی که تلوزیون پخش می کنه هم میشه چیزای جالب گیر آورد!

 


نوع مطلب : خودمونی
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط مداد سفید | لينك ثابت |
سکوت
 

زیبا سلام

زیبا می بینی هنوز هم تغییر نکرده ایم ...!

از همان ابتدا این رسم پابرجا بود

من یکریز و دم به دم حرف می زدم

خواهش می کردم و التماس

که چیزی بگویی...

و تنها جواب من ...

سکوت...

۳/۴/۸۸

پ.ن: زیبا سلام ها از مرز ۷۰ هم گذشت...

 


نوع مطلب : نامه ها
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388 توسط مداد سفید | لينك ثابت
بی اسم ...

 

سال ها پیش در اسکاتلند خانواده ای بود.

پدر خانواده از ماه ها قبل تلاش کرده بود تا اقدامات لازم جهت سفر خانواده و اقامت آنها به آمریکا رو فراهم کنه. ماه ها درگیر کارهای گذرنامه و بلیط کشتی بود.

همه خانواده غرق در شادی بودند.

تا اینکه یک هفته قبل از حرکت آنها سگی پای یکی از بچه ها رو گاز می گیره و به علت مبتلا شدن به بیماری هاری اونا در قرنطینه قرار می گیرند و نمی تونن از خونه خارج بشن..

همون خانواده خوشحال چند روز قبل حالا دیگه هیچ اثری از شادی در وجودشون نبود.

پدر و بقیه افراد کلی ناراحت بودند و حتی پسر کوچکشون رو شماتت می کردند و به خدا گله و شکایت.

روز حرکت کشتی رسید. پدر برای بدرقه کشتی به اسکله آمد و با افسوس رفتن کشتی رو نگاه می کرد..

و باز هم برگشت و گله و شکایت رو شروع کرد...

اما..

4 روز بعد خبر رسید که کشتی غول پیکر تایتانیک در اقیانوس غرق شد و ...

 

آری از قسمت نمی باید گریخت

عین الطاف است ساقی هرچه ریخت

 

*******

پی نوشت:

 + گاهی ما نسبت به خدا هم خیلی با بی انصافی قضاوت می کنیم . در حالی که اصلا در مقام قضاوت نیستیم... خدایا به من بیاموز که آنچه را تو دیر می خواهی زود نخواهم ...

+ زود برگشتم؟ دیگه دلیلی برای نبودن نداشتم !

 


نوع مطلب : داستانی
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388 توسط مداد سفید | لينك ثابت |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
» ترس من ...
» خیلی سخته...
» خورشید دیواری...
» بهار چشمان تو
» تقدیر
» سکوت
» بی اسم ...
» تا اطلاع ثانوی تعطیل
» خود زنی!
» هدف شکل دهندگان موج سبز
» محاکمه غیابی
» خداحافظ آقای مهندس!
» نظر محمد رضا شریفی نیا درباره محمود احمدی نژاد
» رای من...
» جواب منو ندادیدا !
» پاسخ به دو ادعا
» یه بل داریم دوسش داریم ....
» آیا امام خیال پرداز است؟
» وقت آن است
» درباره اشكهاي آقاي كرباسچي
© 2008 bluefreinds.blogfa.com
Powered By : Blogfa