تبليغاتX
سفید مثل شب...
داغ کن - کلوب دات کام
 

سلام.بالاخره تابستون هم تموم شد و پاييز يواش يواش داره مياد:بوي ماه مهر و مدرسه و درس و كتاب و دفتر.گفتم مدرسه؛ياد ناظم و مدير و معلم و از همه دوست داشتني تر ياد((هنر تقلب)) و ((هنرمندي متقلب))افتادم.يادش بخير دوران دبيرستان؛چه روزگاري بود؛چه تقلب هايي.

 اما روز 4شنبه يه مطلبي رو تو روزنامه ي جام جم خوندم كه واقعا بوي ماه مدرسه رو مي داد و اما اون مطلب با بوي خوش ماه مهر:

وزير آموزش و پرورش روسيه از يك دختر دانش آموز سيلي خورد.

به گزارش سايت پليس بين الملل؛وزير آموزش و پرورش روسيه هفته گذشته هنگامي كه در يك كنفرانس خبري با خبرنگاران شركت كرده بود از يك دختر دانش آموز سيلي خورد.

بر اساس اين گزارش؛اين دختر پس از نزديك شدن به وزير سيلي محكمي به صورت او نواخت و در جواب سئوال وزير از انگيزه اش در مورد اين كار گفت:اين حق شهروندي من است.ولي توضيح بيشتري نداد.

به گزارش اين سايت وزرات آموزش و پرورش روسيه اعلام كرد اين دختر به عنوان خبرنگار يك مجله وارد كنفرانس شده بود.

 عجب دخملي بوده ها!!!چه جسارت و شجاعتي!!!!!!و از همه عجيب تر چه جواب محكمه پسندي!! نظر شما چيه؟

                                ******************

۵ جمله آخر:

1ـپول همه چيز زندگي نيست ولي مي تواند همه چيز را بخرد(ادموند استاكول)

2ـ عشق خطاي فاحش فرد در تمايز يك آدم معمولي از بقيه آدم هاي معمولي است.(برناد شاو)

3ـ ترس از عشق؛ترس از زندگي است و آنان كه از عشق دوري مي كنند؛مردگاني بيش نيستند.(برتراند راسل)

4ـ هر مردي شيفته ي دو زن مي شود:يكي را در ذهنش مي آفريند و ديگري هنوز به دنيا نيامده است.(جبران خليل جبران)

5ـ نقاب هاي زندگي؛پر رمز و رازند و از خود زندگاني هم ژرف ترند.(جبران خليل جبران)

موفق باشید=====>مداد خاکستری

نوشته شده در 2005/9/22ساعت 18:7 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام
 

سلام به دوستاي گلمون.پست قبلي رو كه خوندين؛متوجه شدين كه مداد سفيد عزيز از حالا شروع كرده به درس خوندن تا ايشالا سال ديگه يه مهندس به مهندساي موفق كشور اضافه شه.(امسال ميزنه تو گوش كنكور)

و بلاخره من هم رفتم قاطيه دانشجوها؛اگه خدا بخواد مهندس معمار ميشم...البته مهندس معمار متعهد.

تا اينجاي كار با همياري شما دوستاي گل كه خوب اومديم؛وبلاگ رو مي گم.ولي از اونجايي كه مداد سفيد گفته به خاطر درس تا چند وقتي نمي تونه اون جور كه ميخواد به وبلاگاتون سر بزنه و من هم از اول مهر دانشجو ميشم و گير درسا ميافتم؛تصميم گرفتيم از اول مهر يك هفته و شايد 2 هفته يك بار آپ كنيم.از حضور گرم و صميمي شما ممنونيم.

و اما مطالب اين پست:

پيشاپيش اين عيد بزرگ؛اين ميلاد منجي عالم((حضرت مهدي عج))رو تبريك مي گم.به اميد ظهورشان....

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست                     آه؛بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست

مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب                     در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست 

بي تو هر لحظه مرا بيم فروريختن است                    مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست

 آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد؟                            ديدنت آرزوي روز و شب چلچله هاست

باز مي پرسم از آن مسئله ي دوري و عشق                و ظهور تو جواب همه ي مسئله هاست

******************

 

اين مطلب هم يكي از دوستاي خوبم برام ايميل زده بود كه ازش تشكر مي كنم :

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد... خدا گفت:آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زنگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند... او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد اما... اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!

این ایام بهتون خوش بگذره....سعی می کنم تو این هفته,هفته آخر تابستون به همه تون سر بزنم....موفق باشید======>مداد خاکستری 

         

نوشته شده در 2005/9/19ساعت 8:53 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

سلام ...شاید این آخرین مطلبی باشه که من می نویسم

دوران بحرانی ما هم تموم شد .

۲ ساعتی بود که منتظر بودم باز بشه اما نمی شد ...خدا بگم چیکارشون کنه اینارو ( بعدا می فهمین کی رو می گم )

نه انگار قصد نداشت به انتظار ما خاتمه بده . همینطور چشم انتظار بودم که یه دفعه باز شد اره خودش بود همون که ۳ ساعت منتظرش نشسته بودم ...

یه طرف اسممو نوشته بود .شماره شناسنامه و شماره داوطلبی و بلاخره جلوش یه کلمه : مردود

وای خدای من حالا چیکار کنم یعنی زندگیم تمومه یعنی من دیگه به درد هیچ چیزی نمی خورم ؟

یه صدای تو خودم فریاد زد نه

حالا وقتشه که خودتو بشناسی بفهمی چند مرده حلاجی . نه اگه دنیا به این چیزا بود که ای بابا این همه آدم که اومدن و رفتن و خیلی مقام بالایی هم داشتن بیخودی زنده بودن .

ولی نمی خوام اینقدر هم بی تفاوت باشم ....خلاصه اینم یه امتحان تو زندگی شخصی من بود که حالا به دست خودم یا تقدیر یا شانس یا هر چیزی که اسمشو بذارم گذشت و کارنامم سیاه شد

اما میشه این سیاهی رو سفید کرد ( پایان شب سیه سپید است ) آره این دفعه می خوام با مداد سفید خودم روی این سیاهی رو سفید کنم خدا کنه که این دفعه اراده قوی تری هم به سراغم بیاد و دیگه پا پس نکشم .

می خوام اونی باشم که دوست دارم باشم به قول یه آدم بزرگ :

همیشه اونی باش که هستی و اونی شو که توانایی شدنش را داری

نمی دونم ولی یه برنامه جدید واسه خودم دارم . شاید دیگه نتونم اینجا بیام و آپ کنم ولی هرجا که باشم همیشه به یاد این وبلاگ و خاطرات زیباش و شما دوستای گلم هم هستم .

امیدوارم از دستم ناراحت نشید. و برام دعا کنید که تو این راهی که پا گذاشتم محکم به راهم ادامه بدم .

اینبار دوست ندارم که زمین بخورم .

 گرچه زمین خوردن عار نیست . برای انسان عار اونه که زمین بخوره و از اون درس نگیره

اگه دوست بدی براتون بودم ببخشید دیگه بغضم گرفته خیلی اینجا رو دوست دارم .البته سعی می کنیم که نذاریم تعطیل بشه ولی دیگه شاید اصلا وقت نکنم به وبلاگاتون سر بزنم .

حالا با این شرایط اونایی که هستن به ما بگن اونایی هم که نه همین که تا الان با ما بودن خودش کلیه اگه دوست دارید آی دی من تو مسنجر رو اد کنید و اونجا حرفاتونو بزنید یا برام میل کنید شاید هر ۲ ۳ هفته یه بار یه سری بزنم . ولی تو رو خدا پشیمونم نکنید .

همیشه برای وبلاگ نوشتن فرصت هست ولی درس نه ...

لحظه های عمر ما مانند ابرها در حرکتند سعی کنیم بعد از این لحظه ها ارامش یه روز افتابی رو برای خودمون داشته باشیم نه یک طوفان !

 والا دیگه نمی دونم چی بگم جز اینکه دست همتون درد نکنه که تو این مدت یار من ( مداد سفید ) بودید گرچه شاید یار خوبی براتون نبوده باشم .

راستی اینو هم بهتون بگم که خاکستری قبول شد هم ازاد هم سراسری حالا نمی گم چی دوست داشتین از خودش بپرسین.

دیگه جمله هامو یکباره بهتون تبریک می کنم  هر جا هستید شاد پیروز و سربلند باشید و به یاد نبرید که زندگی همیشه به کام ما نیست ئ گاهی اوقات باید خدا رو به خاطر چیزهایی که از او می خواستیم و به ما نداده شکر کنیم ... خدایا شکرت

کمکم کن ...

یا علی ...خدا نگهدارتون

جمله ها رو یادگاری از من داشته باشید شاید به دردتون بخوره :

  • بیشتر کسانی موفق می شوند که تعریف کمتری می شوند .....امیل زولا
  • عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را می گشاید .....ایوانز
  • عشق نوعی هنر ظریف است .هنری که باید آن را فرا گرفت تا به حد کمال و خوشبختی رسید....اریک فروم
  • یکی از راه های تجلی اندیشیدن به بازگشت الهی است ....پاندر
  • امید داروئی است که شفا نمی دهد ولی درد را قابل تحمل تر می کند ....آشار

*************

  • آنقدر قوی باش تا هر روز با زندگی روبرو شوی
  • ما همان می شویم که تمام طول روز به آن می اندیشیم.... نایتینگل
  • خدا دوست سکوت و سکوت تنها خداست ....ملویل
  • هدف زندگی 2 چیز است : آنچه را که می خواهیم به دست آوریم و س÷س از آن لذت ببریم ....اسمیت
  • زندگی محصول تفکر و اندیشه ماست .... دایر

************************

  • قلب فرشته خویان زمین معبد فرشتگان آسمانی است
  • آنچه به پروردگار مدیونیم دوست داشتن دیگران است.... لاگوردر
  • چیزی که انسان حقیقی می سازد تقویت و تربیت اراده است ....میلتون
  • کسی که فکر کند بلاخره روزی عشق از بین خواهد رفت عاشق واقعی نیست
  • آنان که نمی توانند خود را اداره کنند ناچار از اطاعت دیگرانند ....هوگو

**************

  • عشق بگو کجا خانه داری تا سر به آستان تو نهم و همان جا خانه کنم ... ادوارد موریکه
  • اگر هم اکنون دست به عمل نزنید هرگز تغییر نخواهید کرد ....کلندون
  • آرزوهایت را در آسمان بجوی . محبوبت را به تو خواهد داد ...جبران خلیل
  • خوشبختی کیفیت ذهنی است که اندیشه از آن لذت می برد ...ماکسول مانتز
  • شما خالق افکار خود هستید از این رو رویدادهای زندگی را با اراده خود می افرینید ...دایر

*************

  • عشق واقعی را می توان در یک جمله خلاصه کرد . پایه و اساس یک زندگی شیرین ...کاولی
  • روز را خورشید می سازد و روزگارش را ما ... پرمودا بترا
  • هر چه بیشتر ببخشید . بیشتر دریافت می کنید ....چوبرا
  • بیشتر اوقات با کمی بخشش بیش از آنچه تصور می کنیم به دست خواهیم آورد ....بوسکالیا
  • مردی که کوه را از میان برداشت اول شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

 

نوشته شده در 2005/9/15ساعت 10:4 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

همه ي ما هر روز در حال حركت و تكاپو هستيم؛ هر روز تلاش مي كنيم و زحمت مي كشيم؛

 

براي اينكه مي خواييم به اهدافمون برسيم.

 

نمي دونم شايد بعضي هاتون هم مثله من باشيد؛گاهي اوقات نمي تونم بفهمم من كجاي

 

مسير هدفم هستم؛هدفمو گم مي كنم؛شايد هم هدفمو فراموش مي كنم.

 

هميشه تو مدرسه ازمون مي پرسيدن كه:هدفمون از زندگي كردن چيه؟

 

از همون موقع اين سئوالا شروع شد و من احساس كردم كه بزرگ شدم و بايد هدفي داشته

 

باشم ولي از همون موقع هم سردرگمي ام بيشتر شد.

 

هر كسي مي تونه اهدافي داشته باشه؛هدف هاي كوتاه مدت و هدف هاي بلند مدت.ولي من

 

از اين جور هدف ها خسته شدم؛هدف هايي كه هميشه تو مدرسه گوشمون رو پر مي كردن:

 

((مي خوام ادامه ي تحصيل بدم؛مي خوام يه شغل خوب داشته باشم؛مي خوام با اين شغلم

 

به همه خدمت كنم؛مي خوام ازدواج كنم؛مي خوام به خارج از كشور برم و سيروسياحت

 

بكنم؛مي خوام خوش باشم.......(تا دلتون بخواد گوشام پره)

 

به نظر من اينا جز هدف هاي نه چندان كوچيك مي تونه باشه(شايد نظر من اشتباه باشه)

 

ولي هدف از زندگي بايد يه چيز فراتر از اينا باشه.يه چيزي كه باعث روزمره گي و كسلي

 

نشه؛يه چيزي باشه كه وقتي هر روز صبح از خواب بيدار مي شم؛نگم امروز هم مثله ديروزه.

 

اصلا نمي گم اين هدف ها بده؛نه؛اتفاقا اين همه تلاش و زحمت كشيدن به خاطره همين

 

هدف هاست.ولي از نظر من؛باز يه جاي كار مي لنگه؛همون كه گفتم بايد يه چيزي فراتر از اينا

 

باشه.

 

گاهي اوقات از بي هدفيم؛ گريه ام مي گيره؛اصلا نمي تونم درك كنم اين همه سر سختي

 

ادما براي رسيدن به اهدافشون؛ براي چيه.

 

اما بيشتر موقع ها هدفمو گم مي كنم؛نمي دونم بايد كجا دنبالش بگردم و همين گم كردن

 

هدفم باعث تاخير در خيلي از مسائل زندگيم مي شه.

 

واقعا شما هدفتون از زندگي چيه؟

 

***************

 

خاكستري از اون سوالایی پرسیده که ادم همینطور می مونه توش ...

همه اونایی که گفت درست ولی اینکه هدفمون چیه فکر کنم اول باید ببینیم واسه چه اجازه زندگی به ما داده شده یا هدف آفرینش ما چی بوده بعدا بریم سراغ این هدف

من هم که ماشاالله هزار ماشاالله در این زمینه خفن مطالعه دارم و آگاهی که نمی دونم از کجا شروع کنم

خدا پدر مادر این مولف های کتاب معارف رو بیامرزه یه چیزایی حالیمون می کنن وگرنه اینقدر عشق تحقیق هستیم که نگو !!!

من یه مدتیه زندگی رو یه جور دیگه می بینم ... مثل یه وسیله حالا نمی دونم کارم درست هست یا نه ؟

ولی یه جورای دیگه دارم رفتار می کنم قبلا با هر مشکل کوچیک جوش میاوردم می گفتم اینم زندگی ما داریم همش بدشانسی و از این حرفا ... ولی فهمیدم که نه اصلا زندگی یه تعریفش اینه که با مشکلاتی که برامون میاد به بهترین شکل مواجه بشیم .

هدف که همه زیاد دارن مثل همون چیزایی که خاکستری گفت ولی من می گم که زندگی رو سخت نگیریم ...به خدا باورم نمی شه 18 سال از عمرم رفته و تمام اون کودکی هامو با خودش برده به جز یه مشت خاطره .

دیگه نمی دونم چی بگم شاید حرفی هم نداشته باشم ولی اینو بگم که این احساس بی هدفی سراغ خیلی ها میاد فقط مهم اینه که چطوری یه جوابی برای این احساسمون پیدا کنیم که قانع بشه وگرنه چیزای دیگه اونو قانع می کنن که کلا زندگی رو به هم می ریزه .. من که به شخصه ناراحتم که چرا یه جواب توپ واسه این سوال ندارم ولی امیدوارم کم کم به اون نتیجه اصلی برسم !

***************

 

اینا رو هم از من داشته باشید تا یه کم تو زندگی قویتر بشیم آرزوی همه ما همینه !

 

خدایا....!!!

اگر بخواهی می توانی کاری کنی که هرگز شکست نخورم ولی آنگاه از پیروزی ها چه بیاموزم ؟

اگر بخواهی می توانی زمانی که زمین خوردم دستم را بگیری ولی آنگاه هرکز نیروی دوباره برخواستن را نخواهم شناخت.

 اگر بخواهی می توانی مرا مستقیما به مقصد زندگیم ببردی ولی آنگاه هیچ وقت وحشت گم شدن در راه را نمی آموزم .

اگر بخواهی می توانی عشقت را در وجودم قرار دهی ولی آنگاه هرگز نخواهم فهمید که لذت عشق واقعی در مسیری است که در طی آن عشق را می یابیم .

اگر بخواهی می توانی تمام روزهایم را آفتابی کنی ولی آنگاه هرگز پاکی باران را نمی فهمیدم .

اگر بخواهی میتوانی خوشبختی را در دستانم بگذاری ولی به من آموختی که : رشد واقعی از تلاش برای دست یافتن به چیزهایی پدید می آید که در دسترس نیست

**********

راستی داشت یادم می رفت یه چند تا نکته رو بگم :

اول اینکه امشب نتایج دانشگاه سراسری اعلام می شه  یه کم برای اولین امتحان زندگیم نگرانم.... نمی خوام بگم خدایا کاری کن قبول بشم شاید مصلحت باشه که قبول نشم ولی امید هم دارم  شما هم برای ما دعا کنید هم من هم خاکستری..اگه قبول نشم شاید دیگه نتونم زیاد بیام ولی هنوز هیچ چیز معلوم نیست ساعت ۸ امشب مشخص میشه .

یه جمله یادم افتاد بگم :

باید شاد باشیم از اینکه هر انچه از خدا می خواهیم به ما نمی دهد

نکته دوم اینکه آخر همین صفحه زیر اخرین مطلب یه لینکدونی گذاشتم که وبلاگ ما هم توش ثبت شده دوست داشتین یه نگاه بندازین شاید شما هم عضو شدین

نوشته شده در 2005/9/13ساعت 9:44 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام
سلام با خودم گفتم که چرا همیشه باید برای شهادت امام حسین ناراحت باشیم و ارزش قائل بشیم و برای ولادت این امام عزیز  شاد نباشیم .خواستم یه یادآوری کوچیک بکنم همین ...

میلاد امام حسین (ع) وحضرت عباس و همچنین امام سجاد (ع) بر همه شما مبارک باشد

تصاویر ویژه

****************

 اما قرار بود یه مطلب هم من بزنم در مورد همون مطلب قبلی که خاکستری زده بود ...زود نگین حالا چه بی جنبه هستیما ...ولی برای تنوع زدم همین به کسی هم بر نخوره چون ناراحت می شم اگه تحمل این شوخی کوچیک رو نداشته باشید ...

راستی مطلب رو از خودم نوشتم اگه یه کم بد بود شرمنده هنوز نویسنده خوبی نشدم

 

دختر ها و پسرها چگونه خرید می کنند؟؟؟؟؟؟

 

خوب فرض کنید برای خرید لباس یه آقا پسر و دختر خانومی به خرید میرن ….

 

خرید پسرها : وارد محل خرید می شوند ازپشت ویترین لباس مورد نظر رو انتخاب می کنند و داخل مغازه میرن …

-         سلام جناب

-         سلام .بفرمایید

-         آقا اون لباس که تو ویترین گذاشتین کد شماره 190 چنده ؟

-         50000 تومن

-         گرون نمی دید؟

-         نه آقا تی شرت اصل اخرین محصول NIKE

-         دستتون درد نکنه یه دونه سایس لارج بدید

-         مبارکتون باشه

 

حالا خرید دخترا : با اهل منزل و همسایه و دختر عمه ی پسر خاله دوستشون و خاله جون و تمامی خانومایی که به نظرشون خوش پوش و با سلیقه هستند راه میفتند به سمت مرکز خرید

تو راه کلی خسته میشن ( 10 دقیقه اول ) بعد یه قاقا نونوچه می خورن تا دوباره شارژ بشن ...بازم ادامه می دن ..حتما باید برن همون جایی که جاری دوست مامانش از اونجا خرید کرده و لباشسش قشنگ بوده

چند ساعتی می گردن تا محل رو پیدا کنند . وقتی که رسیدند اول حسابی یه نگاه به شکل مغازه می کنند که باید یه کم لطیف و رمانتیک باشه ( آخی )

همراه 5 نفر وارد مغازه می شن ...

-  سلام آقا ( هر 5 نفر با هم سلام می کن )

-  سلام خانوما بفر مایین امرتون ( فروشنده کلی حال می کنه خیال می کنه 5 نفر خریدار داره دیگه طفلک نمی دونه اینا همه اومدن واسه یه نفر خرید کنن )

- آقا من یه لباس قشنگ می خوام ...مد روز ...مد ماه ...مد سال ...خلاصه هیچ کس نداشته باشه ( اینم نوعی پوززنیه براشون مثلا روی فلان دوستشون که لباسش تو مهمونی تک بوده رو بزنن)

- خانم خوب مد نظرتون چی هست ؟ ...پیراهن ؟ ...اسپرت ؟ ... کت دامن ؟ ... و ....

- همش خوبه نمی شه از هر کدوم یه دونه بهم نشون بدید؟ ( از اینجاست که پدر فروشنده در میاد )

- بفرمایید ...( حالا هیئت نظارت همون 5 نفر میریزن رو لباس و هر کدوم نظر میدن )

شیشی ( مخفف شهین ) میگه:  عزیزم اینا از مد افتاده .

پری ( مخفف پروانه ) میگه : ببین من دوست دختر خاله بابام از اینا داشت ولی وقتی شست سریع وا رفت

و ...

این صحبت ها و اعمال بالا برای هر کدوم از لباس ها  تکرار میشه ( مثلا پیراهن ...کت دامن ...اسپرت و... )

و خلاصه هر 5 نفر یه چیزی میگن ...بیچاره مغازه دار هم همین جور انتظار میکشه

بعد از مدت ها بحث و اختلاف نظر و بردن پرونده به شورای امنیت سازمان ملل دختر خانم لباس رو انتخاب می کنن ( حالا چقدر روی قیمت چونه بزنن دیگه خدا می دونه جای بحث روش نیست ) و پس از تایید مقام اولشون  با کلی شادی و نشاط به خونه بر می گرده ...ساعت 11 شب می رسن خونه ( از ساعت 1 بعد از ظهر که رفتن ) ... آقایون و اهالی منزل هم حق صحبت ندارند که اصلا کجا بودید و چرا دیر اومدید و این حرفا ...

وقتی می رسن خونه میگن حالا یه بار دیگه بهش می گن که بپوش ببینیم تو تنت چطوره ؟

خلاصه می پوشه میاد یه دفعه شیشی میگه : ای بابا این که تو نور مغازه قشنگ تر بود الان تو تنت یه جور دیگشت

فیفی میگه : این که زده داره نخ کش شده ... و...

فردای اون روز هم جمعست و همه جا تعطیل .

برای شنبه قرار می ذارن که دوباره همه با هم به خرید برن حالا اینکه فروشنده قبول نمی کنه جنس و پس بگیره و به چه زور و زحمتی بیچاره رو راضی می کنن که پس بگیره هم داستان دیگه داره که دیگه وقت نمی شه بگم /.

 

*************

دوستاران سیاوش قمیشی مژده به همتون آلبوم کامل هم اومد

آلبوم کامل سیاوش رو از همینجا می تونید گوش بدید و دانلود کنید امیدواریم لذت ببرید:

 

 

 

 

 اگه اهنگها باز نشد برید به آدرس زیر و آهنگ ها رو گوش کنید

سایت سیاوش قمیشی 

 

نوشته شده در 2005/9/9ساعت 11:23 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام
 

1-جامعه مثل آب نمك است شنا كردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناك است ( سايمناسترانسكي)

2-انتهاي راه، مرگ است ؛ تكامل در انتهاست ؛ هيچ چيز كامل نيست ؛ يك معادله با سه مجهول.(جيمز استفنر ) .

۳- يك مرد بدون زن مثل ماهي بدون آب است اما يك زن بدون مرد مانند يك ماهي بدون دوچرخه است (گلوريا استاين) .

4- بدون تو تحمل بهشت ممكن نيست و با تو دوزخ ديگر مكاني جهنمي نيست ( جان اسپارو ، سنگ نوشته اش بر قبرهمسرش ) .

5- انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي كند تنها استثمارگران را عوض مي كند ( برنارد شاو ) .

 ۶ - آنان كه گذشته را به خاطر نمي آورند مجبور به تكرار آن هستند. (جرج سانتايانا).

 7- عشق مثل باد روده است تا موقعي كه در وجود توست خودت را ناراحت مي كند و زماني كه ابراز مي شود ديگران را مي آزارد ( سرجان ساكلينگ ) .

 

 

 

 

 

نوشته شده در 2005/8/25ساعت 19:30 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

از اونجايي كه به جبران خيلي ارادت دارم؛بازم نوشته اي از كتاب (ماسه و كف) رو ترجيح دادم به نوشته ي خودم كه اصلا امادگي نوشتنشو نداشتم :

هفت بار خويشتن را حقير و كوچك پنداشتم:

ان هنگام كه ذلت را بر تن مي كرد تا بالاتر رود.

و ان هنگام كه در برابر اخلاص ديگران پرواز مي كرد.

و ان هنگام كه از ميان دشوار و اسان؛اسان را انتخاب كرد.

و ان هنگام كه مرتكب گناهي شدم و او براي تسلي خاطر گفت:

ديگران نيز چنين گناهي را انجام مي دهند.

و ان همگام كه متوجه سستي و ناتواني او شدم اما شكيبايي

را به قدرت نسبت داد.

و ان هنگام كه نقاب زشتي را بر چهره انداخت.

و ان هنگام كه اواز مدح و ستايش را مي خواند و ان را فضيلت

با ارزش پنداشت.

 

نوشته شده در 2005/8/25ساعت 19:28 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

 

سلام به همه دوستای گلم به خونه جدید ما خوش آمدید .

ما هم بلاخره از وبلاگ قبلی دل کندیم و اومدیم اینجا

 

************

 

دخترها و پسرها چگونه نیمرو درست می کنن؟؟؟؟؟

دخترها؛توي ماهيتابه روغن مي ريزن-اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن-تخم مرغ ها رو ميشكنن و همراه نمك اوي ماهيتابه مي ريزن-چند دقيقه بعد نيمروي اماده رو نوش جان ميكنن.

پسرها؛توي كابينت بالايي اشپزخانه دنبال ماهيتابه مي گردن-توي كابينت پاييني اشپزخانه دنبال ماهيتابه مي گردن و بالاخره پيداش مي كنن-ماهيتابه رو روي اجاق گاز مي ذارن؛توي ماهيتابه روغن مي ريزن-تو يخچال دنبال تخم مرغ مي گردن ؛يه دونه تخم مرغ پيدا مي كنن؛چند تا ناسزا مي گن؛دنبال كبريت مي گردن-با فندك اجاق گاز رو روشن مي كنن و بوي سركه همراه دود اشپزخانه رو برمي داره-ماهيتابه رو مي شورن؛ماهيتابه رو روي اجاق گاز مي ذارن و توش روغن واقعي رو مي ريزن-تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف اشپز خانه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن؛چند تا بدو بيراه ميگن و لباس مي پوشن ميرن سراغ سوپري سر كوچه و 20 تا تخم مرغ مي خرن و برمي گردن-تلويزيون رو روشن مي كنن و صداشو بلند ميكنن؛روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن-تخم مرغ ها رو مي شكنن و توي ماهيتابه ميريزن؛دنبال نمكدون مي گردن؛نمكدون خالي رو پيدا مي كنن و چند تا بدوبيراه  مي گن-دنبال كيسه نمك مي گردن و بالاخره پيداش مي كنن.نمكدون رو پر از نمك مي كنن.-صداي گزارشگر فوتبال ميشنون و ميرن جلوي تلويزيون؛نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن-بوي سوختگي رو استشمام مي كنن و ميرن توي اشپزخانه؛چند تا ناسزا مي گن و تخم مرغ هاي سوخته رو توي سطل ميريزن-توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن؛با چنگال فلزي تخم مرغ ها رو هم ميزنن؛صداي ((گل))رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون-سريع بر مي گردن توي اشپزخانه؛تخم مرغ هايي كه با ذرات تفلون كنده شده رو توي سطل ميريزن؛ماهيتابه رو ميذارن توي سينك-دنبال ظرفهاي مسي مي گردن؛قابلمه مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن؛چند دقيقه به تخم مرغ ها زل مي زنن-ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن؛چند ثانيه فوتبال تماشا مي كنن.-ياد غذا ميفتن و ميدون توي اشپزخانه؛روي باقيمانده تخم مرغي كه كف اشپزخانه پهن شده بود ليز مي خورن؛چند تا بدوبيراه ميگن و بلند ميشن نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن.-قابلمه رو برميدارن؛بلافاصله ولش مي كنن؛چند تا تاسزا ميگن و انگشتاشون كه سوخته رو زير اب ميگيرن؛با يه پارچه تنظيف قابلمه رو برميدارن؛پارچه رو كه توسط شعله اتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن-نيمروي اماده رو جلوي تلويزيون مي خورن و چند تا ناسزا ميگن.........

نوشته شده در 2005/8/23ساعت 17:14 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

All Rights Reserved [myblog] .:::. Designed By Barbod Arjmand