تبليغاتX
سفید مثل شب...
داغ کن - کلوب دات کام

سلام این مطلب یه کم طولانیه ولی کامله دیگه چیزی برای گفتن برام نموند آخی راحت شدم

من اومدم بین خوبات

آشتی کنم باهات خدا

به کی بگم پشیمونم

از این همه جرم و خطا

ببین که من روم نمیشه

سرم رو بالا بگیرم

میون زندون گناه ببین خدایا اسیرم

ولی شنیدم از کرم غما رو از دل می بری

تو ماه خوب مهمونی

گناهکارا رو هم می خری

 

آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل کن ( نمل/79)

آنگاه که ناامیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی به من امیدوار باش ( زمر/53)

آنگاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به ان شدی به یاد قیامت باش (فاطر/5)
آنگاه که دوست داری به ارزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم( غافر/60)

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم ( بقره /152)

آنگاه که دوست دارس با من هم سخن شوی نماز را به یاد من بخوان ( طه/14)

آنگاه که روحت تشنه نیایش است مرا آهسته بخوان (اعراف/55)

آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست به من پناه بیاور (مومنون/97)

آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت در توبه به روی تو باز است ( قصص/67)

 

خدایا از درون همه ما اگاهی هم من هم همه اونایی که دارن این مطلب رو می خونن تو رو به حق همین شبهای عزیزت آنچه در دل داریم و به صلاحمان است بر ما رقم بزن .

خدایا کاری کن که از عقایدمان دفاع کنیم و انها را حفظ کنیم چرا که سکوت سراغاز ویرانی است .

خدایا ظهور حجتت را سریعتر برسان که وقتی او بیاید دیگر دعایی نمی ماند که بگوییم !

همش ما دعا کردیم که شما هم یه امین تو دلتون برای اینا بگید دعا کردن تنهایی مهم نیست عمل کردن به بعضی چیزا مهمتره پس بگیم خدایا کمکمون کن تا به انچه که دستور دادی عمل کنیم

 

قدر این شبها رو بدونیم که با رفتنش باز افسوس نخوریم

 

اینم برای اونایی که خیلی شکایت می کنند که این چه زندگیه که داریم و چرا اینقدر مشکل سر ما میاد  !!!

یک روز دختری که از درس جبر نمره نیاورده بود قلبش شکسته بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بود به مادرش گفت : همش اتفاق های بد برای من میفته آخه چرا ؟

مادر که در حال پختن کیک بود به دخترش گفت کیک دوست داری؟ دختر گفت : البته من عاشق دستپخت شما هستم .

مادر مقداری روغن مخصوص شیرینی پزی به او داد دختر گفت : اه ...حالم را به هم می زنه ! مادر تخم مرغ خام به او پیشنهاد کرد گفت : از بوش متنفرم ! این بار مادر رو به کرد و پرسید : با کمی آرد چطوری؟  دختر گفت که از همه آنها بدش می آید . مادر با چهره ای مهربان و متین به او رو کرد و گفت بله ممکنه که همه اینها به تنهایی به نظرت بد بیاد ولی وقتی که آنها رو به اندازه و شیوه مناسب با هم ترکیب می کنی یک کیک خیلی خوشمزه خواهد شد .

خداوند هم این چنین عمل می کند . ما خیلی وقت ها از پیشامدهای ناگوار پروردگارمان شکایت  می کنیم در حالی که فقط او می داند که این موقعیت ها برای آمادگی در مراحل بعدی زندگی ما لازم است و منتهی به خیر می شود . باید به خدا توکل و اطمینان داشته باشیم که همه این موقعیت های به ظاهر ناخوشایند معجزه می آفریند . تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگویی گوش می دهد .

حالا بازم از چیزهای جزئی زندگی که به ظاهر ناخوشاینده دلگیر میشیم ؟ دیگه نمیدونم چی بگم اگه بازم با این اوصاف تغییر نکنیم !

 

یادتون نره که به هم قول داده بودیم که حتما همدیگه رو دعا کنیم ما یادمون هستا ! شما چطور؟

موفق و پیروز باشید

 با یک دنیا آرزوی خوب برای شما ====> مداد سفید

 

پینوشت : راستی اینو بگم که من در راستای توپ درس خوندن تصمیم گرفتم که هفته ای یک بار نت بیام و اگه نوبتم بود آپ می کنم اگه یه موقع نتونستم زیاد به وبلاگاتون بیام به خوبی خودتون ببخشید برام دعا کنید همین . ایشاالله از شرمندگیتون در میام 

نوشته شده در 2005/10/22ساعت 10:24 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام
 سلام به همگی.پیشاپیش روز خجسته نیمه رمضان رو بهتون تبریک میگم.ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.

میلاد با سعادت دومین اختر تابناک آسمان و ولایت"امام حسن مجتبی(ع)" مبارک

*********************** 

گفتم:بذار با يكي حرف بزنم.گفت:نه؛نميشه.گفتم:اما لازمه با يكي حرف بزنم تا راحت بشم.گفت:نبايد همچين كاري بكني.گفتم:نمي تونم بار اين همه غصه رو تنهايي به دوش بكشم.گفت:خوب خودم كمكت ميكنم؛همه رو برات نگه ميدارم.گفتم:مگه چقدر جا براي نگهداري حرفاي من داري؟گفت:اونش مهم نيست.مهم اينه كه حاضرم  دلتنگياتو بشنوم.گفتم:آخه خيلي زياده؛مي ترسم نتوني تحمل كني.گفت:نگران نباش؛هر وقت نتونستم تحمل كنم؛خودم بهت ميگم.گفتم:مي ترسم يه موقع به خودم بيام و ببينم از دست دادمت.گفت:غصه منو به غصه هات اضافه نكن.

و من گفتم و گفتم؛از تمام دلتنگيا و غصه هام.از همه ناراحتيا و خستگيام.و اون شنيد و شنيد و همه رو توي خودش نگهداشت و جمع كرد.از حق نگذريم خيلي خوب از عهده كارش براومد.خوشم اومد.از اون موقع به بعد هر حرفي داشتم بهش گفتم و اونم گوش داد و ريخت توي خودش.بهترين خصوصيتش اين بود كه به هيچكس چيزي نمي گفت؛يه رازدار واقعي بود.

چند وقت كه گذشت ديدم داره بزرگ ميشه.حدس زدم بخاطر جمع شدن غصه هاي من باشه اما اينقدر راحت شده بودم كه نخواستم ازش بپرسم.با خودم گفتم:خودش خواسته؛تقصير من نيست.و باز به گفتن ادامه دادم و به شنيدن ادامه داد.تا اينكه يه روز هر چي صداش زدم جواب نداد.يه غم كوچيك داشتم كه بايد برام نگهش ميداشت.خيلي صدا زدم ولي جواب نداد.دنبالش گشتم.تمام وجودمو گشتم تا بالاخره يه نشونه ازش پيدا كردم؛يه گوشه با خط عجيبي نوشته بود:((اشتباه كردم.نبايد شنيدن غصه هاتو قبول ميكردم.گفته بودي ميترسي نتونم تحمل كنم و الان زمانيه كه ديگه نميتونم تحمل كنم.گفته بودي ميترسي منو از دست بدي و الان منو از دست دادي.پرسيده بودي چقدر جا براي نگهداري حرفات دارم؟الان ميفهمم يه دل مثل من اونقدر جا نداره كه تمام دلتنگياي يه آدمو بشنوه؛تحمل كنه و دوام بياره.كاش بهت اجازه ميدادم با يكي درد دل كنی))

موفق و پیروز باشید....التماس دعا======>مداد خاکستری

 

نوشته شده در 2005/10/18ساعت 9:15 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

سلام ...امیدوارم نماز روزتون قبول باشه و تو این ماه عزیز کمال استفاده رو از این روزا ببرین ...فراموش هم که نکردین ما رو دعا کنین ؟ یه مطلبی براتون گذاشتم که اگه دوست داشتین روی شیطان رو کم کنین حالا دیگه وقتشه در ادامه بگم که از همه دوستان که به ما سر میزنن ممنونم و شرمنده اگه احتمالا کوتاهی از جانب ما صورت میگیره دیگه به بزرگی خودتون ببخشید

****************

- در پیمودن راه دشوار زندگی همواره به خدا توکل کن

- عشق و محبت ورزیدن به محمد ( ص) را از دست مده تا مبادا بازنده دو جهان باشی

- محبت را از هیچکس دریغ نکن تا محبت خدا را نسبت به خودت ببینی

- بین انسان ها تبعیض قائل مشو

- هیچ انسانی را خوار مکن که هر انسانی پیش خدا حرمتی دارد

- تا می توانی دلی را شاد کن و آرزویی را برآورده ساز حتی اگر به اندازه دادن یک شاخه گل باشد

- بدی را با خوبی پاسخ بگو تا مورد بخشش خدا قرار گیری

- کار نیک خود را با منت گذاشتن باطل نکن

- همیشه خود را مقابل خدا و بندگانش بدهکار بدان

- دلت را از حسد و کینه پاک کن

- همیشه خودت را در محضر خدا ببین

- مرگ را فراموش مکن که یاد ان آرامش می آورد

- از شادی ها مغرور مشو و از شکست ها سرخورده

- شکر نعمت سخت ترین امتحانات است .

- هرگاه دل مسلمانی را شاد کردی بهشت بر تو حلال و واجب می شود پس خود را از این سعادت دور مکن

هرگاه همه این کارها را انجام دادی بنشین و اشک ریختن شیطان را نظاره کن

نوشته شده در 2005/10/13ساعت 12:51 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام
 

سلام به دوستاي گلم.نماز و روزه تون قبول.اين هفته رو اختصاص دادم به چند خبر سياسي؛فرهنگي هنري و ورزشي و اما داشته باش اين خبرهارو:

  هنر داشتن و مسئوليت نداشتن؛مسئله اين است:(( دري نجف آبادي؛دادستان كل كشور:هنرش را دارم براي 3 ميليون بيكار 60 هزار ميليارد تومان پول جذب كنم ولي مسئوليتش را ندارم و هنرش هم يك روزه جواب نمي دهد اما اگر يك برنامه 10 ساله داشته باشيم مي توان اميدوار بود كه اين معضل بيكاري حل شود.))

رنگي براي كاهش تصادفات( قابل توجه علاقه مندان به ماشين هاي نقره اي رنگ):بيشتر تصادفات درون شهري يا بيرون شهري در فواصل زماني غروب يا طلوع خورشيد صورت ميگيرد و علت اصلي آنها؛تاريكي هوا و ناكارآمدي سيستم هاي روشنايي جاده اي است.از ميان راهكارهاي پيشنهادي براي كاهش اين خطرات؛توجه به رنگ خودروها؛موضوعي است كه مورد توجه قرار گرفته است. طبق نتايج تحقيقاتي كه روي بيش از 1000خودرو در نيوزلند انجام شده است؛رانندگي با خودروهاي نقره اي رنگ؛احتمال تصادف و خطر را به ميزان قابل توجهي كاهش ميدهد.بر اين اساس خودروهاي نقره اي رنگ 50% كمتر از خودروهاي سفيد دچار تصادف مي شوند.اين در حالي ست كه خودروهاي سفيد؛زرد؛خاكستري؛قرمز و آبي احتمال تصادف يكساني دارند و خودروهاي سياه؛قهوه اي يا سبز 2برابر ساير رنگها دچار حادثه مي شوند.

جنيفر لوپز و چيستا يثربي رو ميشناسي؟؟؟؟؟:چيستا يثربي قرار است تحولات داستان نويسي زنان ايران را در آرژانتين بررسي كند.يثربي كه بيشتر در حوزه ادبيات نمايشي فعال است؛چندي پيش مجموعه داستان ((سلام خانم جنيفر لوپز )) را منتشر كرد.

ف مثل فوتبال(به اميد پيروزي بروبچ تيم ملي):تيم ملي ايران يكشنبه شب براي يك بازي دوستانه به سئول رفت تا ساعت 30/15 روز چهارشنبه با كره جنوبي بازي كند.

هر جا هستین موفق و پیروز باشین...التماس دعا======>مداد خاکستری 

 

 

نوشته شده در 2005/10/11ساعت 9:43 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام
با خودم خلوت کرده بودم . گفتم یه سری به میل باکس دلم بزنم ببینم کسی برای ما اونجا پیغامی داره یا نه . خوبیش اینه که نه اکانت اینترنت می خواد نه تلفن مشغول میشه نه چیز دیگه ... خلاصه وصل شدم . گفتم لابد مثل همیشه خالیه دیگه آخه کی با دل ما کار داره دل داشتن و نداشتنمون فرقی نمی کنه . ولی نه دیدم یدونه ایمیل دارم باز کردم موضوش این بود : شما هم دعوتین !

جا خوردم گفتم یعنی چی من دعوتم کجا .اصلا از طرف کیه ؟ بازش کردم دیدم نوشته از طرف خدا ! دلم ریخت خیال می کردم خواب می بینم ولی نه نبود ...

یعنی خدا منو هم قابل دونسته برای من هم دعوتنامه فرستاده ؟ اونم من که اصلا فکرشو نمی کردم با این همه کوله بار گناه ... خدایا چقدر بزرگی که ما رو با این همه اشتباه به حال خودمون نمی ذاری ...

بعد دیدم این نامه رونوشت خورده و جولوش نوشته برای تمام مسلمانان عالم ! گفتم تو این همه آدم ما هم دعوت بشیم یعنی هنوز یکم امید هست به برگشتنمون ...

باید چی می گفتم .جواب این دعوت رو که نمی شه رد کرد سریع رفتم که جوابشو بنویسم اینطور شروع کردم :

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خدمت آقای خودم .

زبونم نمی چرخه که حرف بزنم آخه اولین بارمه از این کارا می کنم .چطور تو این همه مدت یادم نبود که با شما حرف بزنم . چرا این همه حرفو تو خودم نگه می داشتم یا به نامحرما می زدم . چرا رو  شما به عنوان یه دوست هم حساب باز نکردم چرا لااقل درد دلمو پیش شما نکردم . فقط زمانی که مشکلی به سراغم میومد می گفتم خدایا کمکم کن ! چرا اون موقع که حل می شد نمی تونستم بگم خدایا شکرت بابت این که کارمو راه انداختی ممنون . آره همه اینا واسه اینه که من آدم هستم و شما خدایی !

واسه اینه که تا موقعی که کارم خوب پیش میره یادم نیست که قبلش دعایی کردم و گفتم خدایا راهم بنداز .

دیگه والا نمی دونم چی بگم می ترسم یه چیزایی بگم کارم خراب تر بشه البته شما که همه چیز رو خوب می دونید نیاز نداره که من چیزی بگم . همین که می دونید و پیش خودتون میمونه برام یه دنیا محبته چون می دونم اگه بقیه بفهمن من واقعا کیم و چی هستم دیگه دور و برم آفتابی نمی شن تازه اون موقع می فهم که واقعا تنهام و جز شما کسی رو ندارم . تازه اون موقع می فهمم که کسی بهتر از شما نمی تونه برام سنگ صبور باشه .تازه می فهمم همه چیز رو باید از خود شما بخوام . و وقتی چیزی گیرم اومد به خودم مغرور نشم چون می دونم که مبدا اصلی اون جایی دیگست .

دوست دارم از این به بعد بیشتر با شما باشم بیشتر بهتون نزدیک بشم . بیشتر براتون میل بفرستم کمتر تو رابطم با شما دیس کانکت بشم . اینا رو شاید خیلی موقع ها بگم ولی بعضی موقع ها از این هدفم دور می شم خدایا کمکم کن هرچه هستم اعتقاداتم را داشته باشم !

و در آخر ممنونم از اینکه منو به این مهمونی دعوت کردین . سعی می کنم تو این همه آدمی که دعوتن مهمون خوبی باشم . خدایا این مهمونی رو آخرین مهمونی عمرم قرار نده !...

راستی اگه نامه نوشتنم خوب نبود خیلی معذرت می خوام چون اولین باری بود این چنین نامه مهمی می نوشتم . دیگه کمبود و کاستی زیاد داشت ولی می دونم این چیزا برای شما اصلا مهم نیست و مهم فقط دل ادمه همینو بس .

از طرف یکی از مهمونای شما

******************

حلول این ماه عزیز رو به همه شما دوستای گلم تبریک می گم امیدوارم همگی ما بتونیم استفاده خوبی از این لحظات عمرمون داشته باشیم ببخشید که سرتون رو درد آوردم . راستی همین جا یه عهدی با هم ببندیم که همه این بچه که همدیگرو میشناسیم برای همدیگه دعا کنیم

اینم لیست کلمل تصاویر

التماس دعا ====> مداد سفید

نوشته شده در 2005/10/5ساعت 9:39 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام
 

يكي از شعراي عارف هند مي گويد : خداوند آن كس را كه دوست دارد ؛ دچار درد و غصه مي كند . هر كس را كه خداوند برگزيده است ؛ بايد با شادي تسليم فرايند تطهير شود . چنين فردي بايد آماده باشد كه از آتش رنجها و سختي ها بگذرد و مانند طلا ذوب گردد تا تصفيه شده و تطهير شود . او بايد براي عشق خدا مشتاق برخورد با مشقات زندگي و محنتهاي آن باشد و با بي احترامي ها و ناملايمات رو به رو شود .

آهنگري را مي شناختم كه با وجود رنجهاي متعدد و بيماريش عميقا به خدا عشق مي ورزيد . روزي يكي از دوستانش كه اعتقادي به خدا نداشت از او پرسيد : تو چگونه مي تواني خدايي را كه رنج و بيماري نصيبت مي كند ؛ دوست داشته باشي ؟ آهنگر سر به زير فرو آورد و گفت : وقتي مي خواهم وسيله اي آهني بسازم ؛ يك تكه آهن را در كوره قرار مي دهم . سپس آن را روي سندان مي گذارم و مي كوبم تا به شكل دلخواهم در آيد . اگر به صورت دلخواهم در آمد ؛ مي دانم كه وسيله ي مفيدي خواهد بود . اگر نه ؛ آنرا كنار مي گذارم .

همين موضوع باعث شده است كه هميشه به درگاه خدا دعا كنم كه : خدايا ! مرا در كوره هاي رنج قرار بده اما مرا كنار مگذار

مداد سفید

نوشته شده در 2005/10/4ساعت 9:26 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام
 

خدا گفت:ليلي يك ماجراست ؛ ماجرايي آكنده از من ؛ ماجرايي كه بايد بسازيش.

شيطان گفت : تنها يك اتفاق است  .بنشين تا بيافتد.

آنان كه حرف شيطان را باور كردند ؛نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيافتاد.

مجنون اما بلند شد ؛رفت تا ليلي را بسازد.

خدا گفت :ليلي درد است .درد زادني نو .تولدي به دست خويشتن.

شيطان گفت : آسودگي ست.خيالي ست خوش.

خدا گفت :ليلي ؛ رفتن است.عبور است و رد شدن.

شيطان گفت :ماندن است .فرورفتن در خود.

خدا گفت :ليلي جستجوست .ليلي نرسيدن است و بخشيدن.

شيطان گفت :خواستن است .گرفتن و تملك.

خدا گفت :ليلي سخت است. دير است و دور از دست.

شيطان گفت:ساده است.همين جايي و دم دست.

 

و دنيا پر شد از ليلي هاي زود .ليلي هاي اينجايي.

ليلي هاي نزديك لحظه اي.

خدا گفت :ليلي زندگي ست.زيستني از نوعي ديگر.

 

ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود.

مجنون؛زيستني از نوع ديگر را برگزيد و مي دانست ليلي تا ابد طول مي كشد.

 ********************

این هم از جمله های آخر:

۱-در نبرد زندگی باید بیش از همه چیز با احتمال شکست و تزلزل های روحی مبارزه کرد که انسان را از پیشرفت باز میدارد...
۲-کسی که جسما سالم نیست از تصور کارهای بزرگی که همت می خواهد و کوشش و استقامت زیاد لازم دارد به وحشت می افتد...
۳-همانطور که هیچکس بدون آموختن نمی تواند دانشمند گردد . بدون تمرین هم هیچ کس نخواهد توانست بردباری را در خود به وجود آورد ...
۴-یک لحظه زندگی که توام با هدف و مقصود باشد از صد سال زندگی بی هدف ارزنده تر است....
۵-انسان های موفق مشکل های خود را جدی گرفته و توان بالقوه خود را دست کم نمی گیرند...
۶-بدون تردید زندگی یک مبارزه است مبارزه با مشکلات و لذت زندگی وابسته به همین گره گشایی هاست...

 

راستی مطلب قبلی نمی دونم چقدر روتون تاثیر گذاشت ولی دوست داشتیم نظرات بیشتری می دیدیم اگه تونستید یه بار بخونید و نظراتتون رو بگید شرمنده همتون اگه نمی تونم زیاد به وبلاگتون سر بزنیم جبران می کنم و می کنیم همگی خوش باشید با یه عالمه آرزوی خوب برای شما  ====> مداد سفید و خاکستری

نوشته شده در 2005/9/30ساعت 19:2 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

نمی خوام بدقولی کنم و پا روی حرفم بذارم ولی بعضی موضوع ها کمتر بهشون توجه میشه و مجبور شدم برای یادآوری خودم هم که شده اینا رو بنویسم :

چه کسي مي‌داند که جنگ چيست ؟ اين را شهيد احدي گفت، همه خواندند اما هيچکس عمق اين کلام او را درنيافت. شايد حتي خود ما که دستي بر آتش داشتيم و دلي پرزخم، آنروزها رنج نهفته در اين يک جمله را که گويي همه توان خود را جمع مي‌کرد تا عمق فاجعه را فرياد کند درک نکرديم.آن روزها داغ بوديم داغ از داغ فراق عزيزترين عزيزانمان و نمي‌دانستيم که گذشت زمان چه بر سر ما و ديگران خواهد آورد و هرگز در مخيله مان نمي‌گنجيد که همه چيز چون خوابي آشفته از خاطره‌ها محو شود و نمي‌توانستيم تصور کنيم که کمتر از يک دهه بعد راه رفتن در کوچه و خيابان و تنفس در فضاي شهري که مزين به نام شهيدان ماست اينهمه برايمان سخت شود هيچوقت به ذهنمان نرسيد که روزي دخترکي امروزي در مقابل اعتراضي ساده به عدم رعايت حرمت خيلي چيزها که ديگر آب و رنگي ندارند به ما بگويد لازم نيست مرا امر به معروف کنيد من مي‌دانم به جهنم خواهم رفت و اين را دوست دارم هيچوقت تصورش را هم نمي‌کرديم که بخواهند ارزشها را جا به جا کنند. اين روزها هر فيلم يا سريالي که درباره دفاع مقدس مي‌بينم ته مايه‌اي از عشق و عاشقي دارد انگار همه يادشان رفته شوري که دلاوران ما را به جبهه کشاند شوري الهي بود انگار همه يادشان رفته براي شيرمرد جواني که هر روز بدن پاره پاره دوستان و همسنگرانش را مي‌ديد دنيا چقدر تنگ مي‌شود. امروز آقايان فراموش زده سريال همسفران مي‌سازند و بسياري فيلم‌هاي ديگر که مثلاً با موضوع دفاع مقدس ساخته شده اما سراسر ....پسري به جبهه مي‌رود دختري عاشق اوست اشک مي‌ريزد و ... براي پيدا کردن او راهي جبهه مي‌شود تنها چيزي که در اين تعقيب و گريز نمي‌گنجد مظلوميت رزمندگاني است که غريبانه در مقابل همه دنيا ايستادند وپرپر شدند انتقاد هم که مي‌کنيم يک جوري مودبانه و فيلسوف مآبانه مي‌گويند بايد فاصله بين نسلها پر شود بايد اختلاف بار تنش‌زا بين دو قطب جامعه تحليل يابد! و ما مي‌مانيم و دنيايي سوال که همه روزهاي جواني مادرانمان و همه ايام خوش کودکي ما که با اشک و آه و انتظار سپري شد در نظر آقايان به چند مي‌ارزيد؟
امروز دست‌اندرکاران مفاهيم فرهنگي و ارزشي از به کنايه سخن گفتن مي گويند، مي‌گويند مفاهيم ارزشي را نبايد صريح گفت مي‌گويند در نشريات شاهد نبايد از شهادت  نوشت همه چيز بايد به طور ضمني و غيرمستقيم منتقل شود و من فکر مي‌کنم خيلي زياد فکر مي‌کنم که چطور مي‌شود سرخي خون را مخفي کرد و آن را با رنگ صورتي مد سال به تصوير کشيد.چطور ميشود داغي اشک يک يتيم را  به خنکاي نسيم بهاري نزديک کرد و بعد به دخترکم نگاه مي‌کنم دخترک چهارساله‌اي که بايد بياموزد و بعد فکر مي‌کنم که چگونه در اين آب و هواي مسموم مي‌شود گلي به طراوت واژه پاکي پرورش داد.

برگرفته از سایت صبح

*******************

اومدم که زود برم بابت تاخیر هم ببخشید خودتون می دونید که برای چی دیر میام

چند تا از سیرت شهدا می نویسم تا شاید یه تکونی بخوریم :

  • غلامحسين هميشه به مادرم مي‌گفت:«من از خدا چند آرزو دارم، يکي از آنها اين است که تو مانند مادر وهب باشي، مادري که وقتي سر بريده فرزند شجاعش را پيش او آوردند سر بريده را به سوي دشمن پرتاب کرد و گفت:«چيزي را که در راه خدا داده‌ام پس نمي‌گيرم».
    شهيد غلامحسين شهبازي

 

  • يک روز که با يدالله در مورد آرزوهايش در آينده و در جنگ صحبت مي‌کرديم گفت:«من دوست دارم که در جبهه مانند امام حسين (ع) به هنگام شهادت سرم از بدنم جدا شود تا روز قيامت با افتخار به امام حسين (ع) بگويم من اين سر را در راه تو و قرآن تقديم کرده‌ام.
    شهيد يدا... زنگنه

 

  • در هنگام عمليات مجيد از ناحيه پا مجروح شد قرار گذاشتيم هرطور شده او خود را به عقب برساند، و ما به پيشروي خود ادامه دهيم.وقتي به همان موضع برگشتيم.ديدم پاي ديگرش قطع شده و خون زيادي از او رفته و در آستاه شهادت است.سرش را از زمين بلند کردم تنها صدايي که از او در آخرين دقايق حياتش شنيدم کلام يا حسين بود.
    شهيد مجيد وفايي

خوبها رفتند و بعد از آنان خوبیها هم رفت

در آخر هم چندتا عکس براتون میذارم ...یه جمله بگم و بس :

خدا نکند که خون این شهدا سنگفرش راه ما شود

******************

چگونه آمدند و چگونه رفتند

عهدی داشتند ناگسستنی

استخوانهایشان را یادگاری گذاشتند

بهشت را چگونه خریدند ...بهایش را بدانیم !

نوشته شده در 2005/9/26ساعت 19:36 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

All Rights Reserved [myblog] .:::. Designed By Barbod Arjmand