تبليغاتX
سفید مثل شب...
داغ کن - کلوب دات کام

 

 

عکس از وبلاگ محمد مسیح

 

***********


 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

 

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

 

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،

 

 

 

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

 

نوشته شده در 2006/7/22ساعت 11:45 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

 

 

 

In times of trouble

"dont say "God I have a big problem

say : hey problem , I have a big God

Never forget that

*******

 

see you

نوشته شده در 2006/7/19ساعت 18:10 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

میلاد با سعادت خوشبوترین یاس هستی حضرت فاطمه زهرا(س)را تبریک میگم

به همه مخصوصا به مادران دیروز و امروز و فردا.

مهر مادري

 من رنج را،مادر نام داده ام. من محبت را ،  مادرنام نهاده ام. من به آن كه همه،نام از او مي گيرند، يعني عشق، مادر نام مي دهم و بر بلند ترين قله هاي هنر،كران تا كران هستي را ندا مي دهم كه هر كه توانست روزي زيباترين جان را به صورت تن در آورد، مادر آفريده است.

گرمي دستان او 

سلام...باورتون ميشه دانشگاه دست از سر كچلمون برنميداره؟؟؟هنوز كه هنوزه تكليف يه درس 5واحديمون معلوم نيست و ما حداقل تا 15 مرداد در خدمت دانشگاهيم.من نميدونم گروه آموزش دانشگاهمون كي ميخواد برنامه داشته باشه.

دلم ميخواست تو اين تابستون كلي بار علمي هنري وبلاگ رو زياد كنم ولي متأسفانه هنوز تو خماري امتحانات موندم و يكسري تحويل پروژه دارم.

نميدونم چي ميشه حالا..

ياد جمله آخر بيشتر پستهاي پسری با کفش های کتانی افتادم،منم در آخر ميگم:

خوش تيپ باشيد و خوشگل.

و کلام آخر:

الهی به زیبایی سادگی!

به والایی اوج افتادگی!

رهایم مکن جز به بند غمت ،  

اسیرم مکن جز به آزادگی!

 

((قیصر امین پور))

نوشته شده در 2006/7/16ساعت 18:41 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

 

سلام یه توضیح اولیه بدم اینکه به دلایلی مجبور شدم یه مطلب در این مورد بزنیم ... البته چند تا از دوستان هم تصمیم گرفتن در این مورد بنویسن ... من هم فردا یه مسافرت احتمالا دو هفته ای میرم به خاطر همین الان این مطلب رو میزنم با دوستان قرار گذاشتیم شنبه بزنیم ولی دیگه نشد .

آهنگ وبلاگ هم عوض کردم آهنگ وبلاگ چشم انتظار یک سحر هست که من خیلی دوستش دارم ...

همگی رو به خدای بزرگ میسپارم

 

 

 

خانه سوخته اي هست در اين شهر

در اين شهر پر از غم

 خدايا

چه خبر هست

در آن دود بلند مي شود از هر طرفش

به دل خشت به خشتش

ولي اكنون به  حياطش

رسد آواي عجيبي

بنگر مرد غريبي

به دلش خون به لبش آه

پر از گريه زند ميخ به چوبي

چه غروبي

چه كند

باز مگر نيت گهواره نموده است ؟

و يا قصد دري تازه نموده است

به جاي در آتش زده خانه خود

ولي نه

شده تابوت

همين تخته همين چوب

مگر مرگ در اين حوالي است ؟

به هر تخته كه مي كوفت

تو گويي به دلش

بر جگرش

ميخ فرو مي كند و

ناله بر احوال دل خويش نمايد

 

و در آن گوشه

طفل صغيري

به سر پيكر عزيزي

مي كند زمزمه

همهمه اي از درد

كه چه بود گناهت

كه چون گل

فصل خزانت رسد اما

چرا در بهار زندگيت

و به كدامين جرم

دهيم اين همه گل

و خدا داند و آه دل ما مي ستاند

ز اين مردان

نه مرد نه ..

شبه مردان

ندارد هيچ آرام

فقط كور سوي اميدي

در دلش مي دهد پيغام :

كه تمام مي شود اين همه درد  و همه آه

و آن روز ماييم كه سر بالا بگيريم

همان روز كه هيچ كس را نيست فراري

و زنيم چنگ به ريسمان نجاتي

چه نجاتي

چه نجاتي...

 

 

****************

تفاوت در دو گوشه عالم :

 

 

 

 

 

*******

 

 

 

و هزاران نمونه دیگر ....

 

 

**************

از باغ خیام

خوشه خوشه یاس سپید چیده ام

و آنها را رو به غروب گذاشته ام

منتظر قدمهایت هستم تا بیایی

و یاس های سپید را دسته دسته تقدیمت کنم

تقدیم تو

کلید قلبم

که در باغ خیالم یک آسمان پر ستاره ای ...

 

بیا که جهان در انتظار توست ...

 

نوشته شده در 2006/7/6ساعت 9:32 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام
 
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و
 
تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه
 
مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها
 
يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً
 
احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا
 
كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز
 
 كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك
 
ليوان آب درخواست كرد.
 
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان
 
 بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت :
 
«چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.
 
مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.»
 
 پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم»
 
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري
 
او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در
 
 بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
 
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده
 
شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي
 
 در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار
 
حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد
 
اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
 
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان
 
بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار
 
 داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن
 
دكتر كلي گرديد.
 
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه
 
 درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي
 
 نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
 
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود
 
 كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز
 
كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده
 
بود.آهسته انرا خواند:
 
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
 
 
***********
 
ما دیگه تقریبا زودتر از قبل آپ می کنیم پس برای اینکه مطلب ها رو از دست ندید زودتر تشریف بیارید
 
 
 حرف آخر :

دست هايي كه ياري مي رسانند مقــدس تر از دست هايي هستند كه دانه هاي تسبيح را مي گردانند

 
 
نوشته شده در 2006/7/1ساعت 11:57 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

 

تموم شد... و شاید هم شروع !!!

  

****************

 

 

 اونایی ازکنکور برای استراحت استفاده می کنن

 

.....................................

 

 

کنکور بدون استرس  !

 

 

 

.....................................

دو جور متفاوت ....

 

 

و این :

 

 

 

.....................................

تغذیه زمان  کنکور...

.....................................

 

searching ...

 

.....................................

تونل وحشت ...

 

 

.....................................

اوقات فراغت کنکور برای افراد خانواده ...

 

 

.....................................

 

و بدون شرح ...

 

 

 

این نیز بگذرد

******************

 

برای اینکه آهنگ رو بشنوید یه کم بذارید صفحه باز بمونه تا لود بشه البته اگه نظرخواهی رو نزدید وگرنه که باید ریفرش کنید اونایی که تونستن بشنون بگن به من چون سرعت خودم پایینه ...

تا بعد ...

 

نوشته شده در 2006/6/30ساعت 15:5 توسط مداد سفید | |
داغ کن - کلوب دات کام

All Rights Reserved [myblog] .:::. Designed By Barbod Arjmand