بسمه تعالی
تولد اول :
اسلام عزیز تولدت مبارک !
امیدوارم لحظه به لحظه زندگیتون سرشار از شادی و سرور باشه ...

امیدوارم به برکت این روز زیبا همگی ما بتونیم اون جور که شایسته هست مسلمانی را افتخار خود بدانیم و نه ...
************
تولد دوم :

"مداد سفید و خاکستری" جشن تولد یک سالگیت مبارک![]()
نمی دونم این یه سال چطوری گذشت ولی تجربه زیبایی تو زندگیم بود و اون هم آشنا شدن با این همه دوست خوب . امیدوارم اونقدری مفید باشیم که وقتی خواستیم بریم با یه خاطره خوب وبلاگ رو تعطیل کنیم .
چون نمی خواستم مثل خیلی ها با های و هوی جشن بگیرم و زیاد از کلیشه خوشم نمیاد گفتم جشنمون ساده باشه .![]()
************
+ دیروز وقتی سی دی آهنگ های سامی یوسف رو گرفتم و گوش کردم خیلی لذت بردم و شرمنده شدم از اینکه ما چرا از این خواننده ها نباید داشته باشیم و چرا ماها دنبال اینجور خواننده ها نبودیم و شاید نیستیم ...
3 تا از آهنگ های زیباش رو کم حجم کردم و آپلود کردم تا بذارم تو وبلاگ و شما هم بتونید دانلود کنین که یکیش همین آهنگ وبلاگه !
راهنمایی : برای دانلود روی هر کدوم از لینک ها راست کلیک کنین . بعد گزینه save target as... رو بزنین و دانلود کنین ... امیدوارم اگه تونستین دانلود کنین و گوش کنین لذت ببرید ... اگه هم سرعتتون خوبه می تونید روش بزنید می خونه بدون دانلود ولی قطع و وصل میشه .
+ زندگی من مثل سفره ای بود که همه چیز روش با ظرف های شیشه روی اون چیده شده بود .
بزرگترین چیز روی این سفره منییت من بود
توی سفره زندگی من تو اون زمان یک گوشش تحصیلاتم بود
یه گوشش زیباییم بود حالا به هر حدی که هست حالا
یه گوشش قدم بود
یه گوشش هیکلم بود
ثروتم بود . ماشین های رنگارنگ . خونه و ...
خدا اومد با یه جمله سفره رو تکوند
همه چیز شیشه بود
همه چیز شکست ...
اینا قطعه ای از سخنان زیبای سهیلا آرین هست که تو برنامه کوله پشتی زده بود . چون امکان آپلودش برام نبود که براتون بذارم . تقریبا 90 درصد از حرفهای ایشون رو نوشتم و تو یکی از پست های وبلاگ گذاشتم اگه دوست داشتید برید اینجا و کامل بخونید .
+ در آخر هم می گم کاش بتونیم شایسته اون باشیم که این وقتی این اسم دین اسلام رو با خودمون یدک می کشیم آبروش رو نبریم ...
کاش ...
کاش من بتونم ...
سلام و درود و صلوات خداوند بر حضرت محمد مصطفی باد تا ابدیت![]()
خوش باشید و سربلند ![]()
زندگی من مثل سفره ای بود که همه چیز روش با ظرف های شیشه روی اون چیده شده بود .
بزرگترین چیز روی این سفره منییت من بود
توی سفره زندگی من تو اون زمان یک گوشش تحصیلاتم بود
یه گوشش زیباییم بود حالا به هر حدی که هست حالا
یه گوشش قدم بود
یه گوشش هیکلم بود
ثروتم بود . ماشین های رنگارنگ . خونه و ...
خدا اومد با یه جمله سفره رو تکوند
همه چیز شیشه بود
همه چیز شکست ...
یکی یه بار از من پرسید نمی تونستی اینا رو بچسبونی ؟
گفتم شاید با چسب رازی بشه ولی دیگه دلم راضی نمیشد !!!
من همه چیز قرآن رو ربط می دم به خودم .
شاید خیلی بی ادبیه ولی من حس می کنم اگر این کاتالوگ زندگیم باشه که خدا برای ما تو این دنیا قرار داده پس فقط برای محمد (ص) نوشته نشده ...
برای منه . وقتی اسم حضرت محمد (ص) میاد ، بی ادبیه ولی من اسم ایشون رو میذارم کنار میگم سهیلا !
اون جمله این بود :
یا ایها الذین امنوا استجیب الله و الرسول
من هیچی بلد نبودم ولی دقیقا فهمیدم که یک مرده هستم که دارم راه میرم با تکبر و همه چیز زیر سلطه منه و منیت منه و یکی داره اون بالا میگه فکر نکن تو هستیا ! همه چیز منم ...
ببین همه چیزتو شکوندم .
برو جمعش کن
من هیچ جا نداشتم برم
هیچ کس هم حرف منو نمی فهمید حتی خودم ... خودم نمی فهمیدم که چیشد به من چی گذشت
2 ساعت تمام من تو محیط خونمون گریه می کردم .
فهمیدم چی شد !
برگشتم خونه و زندگی من از اون لحظه شروع شد .
اومدیم ایران .
من کسی رو نداشتم که ازش سوال کنم .
رفتم یک دفتر و قلم خریدم و برای خدا ایمیل زدم و نامه نوشتم .
بهش گفتم که :
خوب اومدی و به من یاد دادی که من مردم ! همه چیزمو شکستی حالا من باید چیکار بکنم
چون دیگه هیچی برای من خوشمزه نبود
ازش خواستم که پس به من یه کتابی رو معرفی کن که ( حالا همه اینا رو دارم مینویسم تک و تنها بعضی موقع ها انگلیسی و بعضی موقع ها فارسی ) حالا من 35 سال زندگی کردم . مردم تو به من میگی مرده حالا من چیکار کنم
خیلی زمان کوتاهی گذشت نهج البلاغه اومد و زندگی من و منی که اصلا فارسی نمی تونستم بخونم اینقدر برام شیرین بود اینقدر که بهم تزریق میشد وقتی می خوندم کلام مولایم ، که همه رو خوندم و همه رو های لایت می کردم با ماژیک زرد می کردم که از این خوشگلتر نمیشه دیگه . به هر حال نهج البلاغه تموم شد وقتی تموم شد قرآن اومد ...
و ...
و نام حسین (ع) اومد ...
والوتر الموتور
عزیز دردونه خدا ...
من درک نمی کردم که این کی بوده چی بوده چرا ایران سیاه میشه وقتی یه ایامی میاد
من ندیده بودم و نمی فهمیدم
بعد کتاب خصایص الحسین رو تو نمایشگاه پیدا کردم خریدم ...هیچی نمی فهمیدم ازش ...
گذاشتم تو کتابخونم .2 ماه مونده بود به ماه رمضان
باز ایمیل زدم به خدا که :
خدایا خیلی سعی کردم حسین تو رو درک کنم ، نمیشه . پای هر صحبتی میشینم سنگین نمیشم .
خودت کمکم کن . به من بشناسونش . دوست دارم امسال من هم سینه بزنم ، منم محرم رو درک کنم
رفتم سراغ کتابخونم . کتاب رو باز کردم . عین نهج البلاغه دیگه همه چیز رو می فهمیدم . شروع کردم به خوندن
نمی تونستم ببندمش ...شیرین شیرین .
اشک می ریختم به حیات میرسیدم .
دیگه تمام وجودم میگفت حسین .
می خواست بره کربلا بین الحرمین رو ببینه . مقام امام حسین رو ببینه
همسرم اجازه نمی داد که برم می گفت کجا ؟ پاسپورت آمریکایی . عراق !! اونجا الان جنگه ...
تا یه موقعی سر کلاس اخلاق حاج خانم گفت که می خواد بره کربلا .من به شدت گریه کردم
دلم گرفت . گفت چی شده ؟ گفتم دلم می خواد برم کربلا .گفت بیا با من بریم .
گفتم شما اول از خدا اجازه بگیر ( استخاره ) بعد من به علی (شوهرم) میگم چون اون نمیذاره
حاج خانم استخاره کردن و عالی اومد ... ولی گفت آرین تو اتوبوس جا برای شما نیست
من خیلی دلم شکست . ماه رمضون شده بود خیریه داشتیم نذر برای ایتام . من که رسیدم کمک کنم رفتم طبقه بالا سر سفره ای که هیچ کس هم نبود . شعله زردها رو هم دیدید روش اسم می نویسن علی ، حسین !
جا دادم خودم رو . هیچ کس نبود . در رو بستم
دو رکعت نماز عشق خوندم بلد هم که نبودم ولی زیبایی خدا اینه که با هر زبونی باهاش صحبت کنی راضی میشه ..حتی زبان جهل خدا متوجه میشه .
نماز خوندم به امام علی گفتم ببین ما اینقدر شما رو دوست داریم اسمتون رو رو غذاهامون می نویسیم
پسرت منو دعوت نمی کنه خونش . ولی اسم منو تو لیست اونایی که دوست دارن بیان خونش بنویس .
اون شب تقریبا ساعت 11 شب بود رفتم خونه که غذا رو بخورم دیدم حاج خانم زنگ زد می خندید و می گفت آرین من نمی دونم تو امشب چیکار کردی همین الان حاج آقا زنگ زدن یه جا تو اتوبوس گیر آوردن ...
شوهرم می گفت مکه بله ، کربلا نه !
من برای اولین بار توی عمرم زانو زدم پیش شوهرم و گفتم که علی خدا اجازه داده امام علی اتوبوس جا باز کرده ، امام حسین دعوت کرده همه دارن میگن بله ، علی آرین میگه نه !
تو راضی نباشی من نمیرم ...ولی یادت باشه تو به من گفتی نرو خدا اجازه داده ...
کمدش رو باز کرد پاسپورت منو انداخت بیرون گفت تو اصلا دیگه هیچی نمی فهمی .
شب 27 رجب من پیش امام حسین بودم .
دوست دارم خلیفه خدا باشم
تو این همه نعمت هایی که خدا به من داده حداقل بندگیش رو کنم
دفعه اول که با حجاب برگشتم
دوستان شوهرم اومده بودن خونه ما ... وقتی من سینی چایی رو تعارف می کردم . خانمش گفت :نمی خورم سهیلا این چیه رو سرته و سینی رو عقب زد ...
گفتم اینو میگی ؟ ( روسری )
این تاج بندگی منه !
این کلمات اصلا تو کلام من نبود ... نمی دونم از کجا اومد .
من با حجاب باید بر می گشتم تو خانواده ای که کیف دو هزار دلاری همیشه تو دست من بود .
لباسم شنل بود . کفشم لویی وتون بود . این بود زندگی من ...
برام خیلی سخت بود .
با کمال پر رویی و کمال افتخار برگشتم ، انگار روی ابر راه میرم ...
نرفتن به جشن عروسی برادرم . که خیلی فشار تو زندگیم آورد ولی چون گناه بود اونجا . چون مشروب سرو میشد من اعلام کردم که نمیام اونجا چون حق خدا داره اینجا ضایع میشه ...
دوست دارم جوری باشم که خدا منو به ملایکه نشون بده و بگه ببینید این سهیلای منه !
خدایا کمکمون کن هیچ کس رو نداریم
والسلام
بسمه تعالی
اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم
هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
رنگين کمان من!!!

+ فکر کنم بعضی وقت ها کوتاهی کلمات زیباتر بتونه حرفا رو بزنه ! ...
+ یه دعوت نامه پرشین گیگ دارم هرکی دوست داره بگه براش بفرستم (سایت خوب برای آپلود تا ۱۰۰MB فضا)
+ پست بعدی رو حتما ببینید دو تا تولد با هم داریم !!! ...اگه گفتین چیه ؟؟؟ ![]()
+ راستی یه مشکلی تو یاهو دارم که متن فارسی رو وقتی کپی می کنم تو send to all می خوام بنویسم همش اینطوری میشه : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کسی اگه می تونه کمکم کنه ممنون میشم ![]()
+ لینک باکس جدید هم گذاشتم فکر کنم براتون خیلی قابل استفاده باشه ...
بسمه تعالی
وقتی که دیگر نبود...
من به بودنش نيازمند شدم
وقتي كه ديگر ، رفت ...
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ،...
من او را دوست داشتم
تقریبا پارسال که ما وبلاگ جدیدمون رو راه انداختیم تو پرشین بلاگ از اولین دوستانی که کنارمون بود و همیشه همراه ما آقا سعید گل بود .
چون همیشه تو وبلاگش جواب کامنت های بقیه رو میده حالا هم من تلافی همش رو سرش در میارم ![]()
این آقا سعید ما داره میره تو ۲۳ سالگی ... به شدت انسان با حال و تو دل برو
... کم کم داره لیسانس رو میگیره و میره واسه فوق ( سعید جان ایشاالله فوق هم قبول بشی و بری واسه تیم ملی
)
خیلی ریاضی دوست داره چون رشتش هم همینه و روی ریاضی هم تعصب شدیدی داره !![]()
ولی دیگه واسه کنکور فوق می خواد عزمش رو جزم کنه و وبلاگ نویسی رو بی خیال بشه و بره تو کار درس ...
ما وظیفه خودمون دونستیم با توجه به احترامی که براش قائلیم
اینطوری خواستیم ازش تشکر کنیم و همین جا تولدش رو تبریک بگیم و امیدواریم که با دست پر بر گرده و ما رو هم یه شیرینی درست حسابی بده ! البته اگه تا اون وقت تابعیت اصفهانیش رو عوض کنه
...
دوستان اگه دوست داشتن خوشحال میشیم که برید و بهش تبریک بگید ولی من همین جا از طرف خودمون و همه دوستانمون بهش تبریک میگیم ![]()
برق رو روشن کنید !
و بهترین آرزوها رو براش داریم ![]()
شرمنده که نتونستیم جشن تولد مفصل برات بگیریم ایشاالله جشن قبولیت جبران می کنیم ...
کلام آخر:
افسانه ها می گویند که خوشبخت ترین انسان زمین را می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت با چشم های بسته ! من تو را بر آن اسب دیدم چشم هایت را باز کن تا باور کنی بهترینی !!!![]()
سعید جان پیروز باشی و سربلند ![]()
" یا ایهاالعزیز "
از بهشت كه بيرون آمد،
دارايياش فقط يك سيب بود.
سيبي كه به وسوسه آن را چيده بود.
و مكافات اين وسوسه هبوط بود.
فرشتهها گفتند: تو بيبهشت ميميري.
زمين جاي تو نيست. زمين همه ظلم است و فساد.
و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كردهام. زمين تاوان ظلم من است.
اگر خدا چنين ميخواهد، پس زمين از بهشت بهتر است.
خدا گفت: برو و بدان جادهاي كه تو را دوباره به بهشت ميرساند،
از زمين ميگذرد؛ زميني آكنده از شر و خير،
آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛
و اگر خير و حق و صواب پيروز شد
تو باز خواهي گشت و گرنه ...
و فرشتهها همه گريستند.
اما انسان نرفت. انسان نميتوانست برود.
انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. ميترسيد و مردد بود.
و آن وقت خدا چيزي به انسان داد.
چيزي كه هستي را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت.
انسان دستهايش را گشود و خدا به او «اختيار» داد.
خدا گفت: حال انتخاب كن.
زيرا كه تو براي انتخاب كردن آفريده شدي.
برو و بهترين را برگزين كه بهشت پاداش به گزيدن توست.
عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهند آمد، تا توبهترين را برگزيني.
و آنگاه انسان زمين را انتخاب كرد.
رنج و نبرد و صبوري را. و اين آغاز انسان بود.
**************
+ مطلب زیبای این پست از وبلاگ من چه سبزم امروز :
اینجا همه هر لحظه می پرسند:
- " حالت چطور است ؟ "

اما کسی یک بار
از من نپرسید :
- " بالت ...
قیصر امین پور
**************
+ یه تغییرات کوچیکی تو قالب دادم فکر کنم یه کم جمع و جور شده ... آرشیو مطالب قبلی رو هم گذاشتم می تونید برید اونایی که نخوندید رو ببینید
+ نظر سنجی جدید هم گذاشتم لطفا شرکت کنین !
+ یه مطلبی می خواستم بعد از این بزنم که چون مبعث نزدیکه میوفته بعد اون ...توصیه می کنم از دستش ندید ![]()
+ راستی می بینم که داریم تخته گاز میریم هیشکی نمی تونه جلوی آپ کردن ما رو بگیره ... اینم سومین باریه که اختلاف زمانی یه روز بوده ![]()
بدین منظور:
از منوی Start وارد Control Panel شوید ، سپس بر روی آیکون Phone and Modem Option دوبار کلیک کنید.
در پنجره باز شده به تب Modems رفته و روی دکمه Properties کلیک کنید.
حالا در پنجره جدید به تب Advanced بروید و در قسمت Extra Initialization Commands کد زیر را وارد کنید:
سپس در ادامه کار در همان Control Panel و وارد قسمت Network Connection شوید. بر روی کانکشنی که با آن به اینترنت متصل میشود راست کلیک کنید و Properties را برگزنید.
در پنجره باز شده و در همان تب General روی دکمه Configure کلیک کنید.
در پایان در پنجره باز شده بخش Maximum Speed را روی 921600 تنظیم کنید.
تمام پنجره ها را OK کرده و خارج شوید.
تاثیر این کار پس از اولین اتصال با آن کانکشن است.
+ تا حالا تجربه چنین مطلبی رو نداشتم ولی چون می دونستم خیلی ها مثل خودم با سرعت اینترنت مشکل دارن اینو نوشتم ...
خودم امتحان کردم و معجزه که نکرد ولی با این حال از قبل بهتر شده ولی یه موقع هول نشید چون این پایین سرعت اینترنت رو ۹۲۱kbps میزنه ![]()
اگه براتون موثر بود به دوستاتون معرفی کنید یه دعا هم کنید به جون ما ![]()
**********
+ مطلب زیبای این پست از وبلاگ فقط خودم فقط خودت :
میدونی چه احساس جالبی به من دست میده
وقتی بهم میگن دیوونه ؟
همه که همرنگ جماعت نمیشن
من میخوام رنگ خودم باشم
..
دیوونه ست بابا ! ولش کن : -

**********
+ اینم یه قسمت جدید تو وبلاگ
برای بهترین دوستانم :
If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.
--
اگر تو خواستی قبل از من بميری
بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه![]()
خوش باشید و سربلند![]()
با اینکه این چند وقت بدلیل درگیر درس بودن(رشته سنگینی مثل معماری همینه دیگه
)مطالعات غیر درسیم کم شده ولی امروز می خوام یه مطلب از روزنامه جام جم بگم براتون که واسه خودم خیلی جالب بود
:
همین امروز و تا همین چند ساعت که چند دقیقه بعد خورشید عالم تاب جایش را به ماه شبتاب می دهد نزدیک به ۲۵ اس ام اس دریافت کردم که ۱۴تای آن تکراری است ۱۶تای آن اینقدر لوس و بی معنی که دلم میخواهد به باعث و بانی اس ام اس بازی لعنت بفرستم.![]()
اصل مطلب این است که پدیده اس ام اس بازی این روزها اینقدر مد شده که زندگی و خواب و خوراک را از خیلی ها گرفته است.به نظر شما چرا این اس ام اس اینقدر به بعضی ها به قول معروف حال می دهد که حاضرند به خاطر آن از خیلی چیزها بگذرند
.این خیلی چیزها میتواند شامل بیدار شدن نصف شبی با یک اس ام اس
.. سرکار رفتن با یک اس ام اس تکراری..تقلا برای ندیدن برخی اس ام اس های به قول معروف ناجور و پنهان کردن آن از عهد و عیال و برادر کوچکتر و خواهر بزرگتر
و...
اینجاست که میگویند "طرف شورش را در می آورد"
...همه ما دست کم آنها که سن و سال بیشتری دارند میدانند که ما پیش از این در مقاطعی از زمان« شور» استفاده از خیلی فناوری ها را در آورده ایم:تلویزیون..ویدئو..ماهواره..اینترنت..وسیله نقلیه...چشم و هم چشمی و حالا هم اس ام اس!!!بابا بیخیال!!!
من اگر اس ام اس تبلیغاتی نخواهم باید چه کنم؟اگر اس ام اس دور از شأن و ناجور نخواهم باید چه کنم؟اگر اس ام اس وقت و بی وقت نخواهم باید چه کنم؟اگر اس ام اس نخواهم چه کنم؟
من خودم مدتهاست زنگ اس ام اس ام خاموش است و این کمترین کاری است که میتوانم بکنم!!
...
تازه همین دیروز بود که در تاکسی نشسته و در خواب و خیال خودم بودم که راننده پیچ رادیو را چرخاند.جوانی ۲۷ ساله پشت خط رادیو صحبت میکرد و عاجزانه از هم سن و سالانش میخواست که راه درست ازدواج را در پیش گیرند.او می گفت:از طریق اس ام اس با دختری آشنا شده که پس از مدتی کوتاه با او ازدواج کرده و دقیقا پس از ۳ ماه از زندگی مشترک راه طلاق را پیش گرفته اند.![]()
ازدواج به هر سبکی رو دیده بودیم جز ازدواج اس ام اسی
.
و اما...
یه لینک جالب و خنده آور
: رقم بالا را(خواهشآ)وارد کنید!!! توسط این سیستم می توانید آی.دی یاهوی خود را مشهور کنید! شما می توانید اولین آی.دی ایران باشید. برای استفاده نیازی به ثبت نام نیست.تنها ID خود را وارد کنید و آدرس مربوط را بگیرید.از این به بعد هر کس بر روی این آدرس کلیک کند یک امتیاز به شما اضافه خواهد شد.
من واقعآ افسوس می خورم برای این ایرانی ها که سعی میکنند در اینجور موارد فسفر زیادی مصرف کنند تا به قله های برتر جهانی دست یابند![]()
!!!
*************
+ همگی بزنین به تخته که بالاخره خاکستری افتخار داد و نوشت ![]()
+ مطلب زیبای این پست از وبلاگ یکی بود که تمام زندگیم بود :

به کدامین گناه مرا
به انتظار
محکوم می کنی قاضی سرنوشت من ،
نمی شود با طناب دار فراموشی ات
مرا بمیرانی؟
من رعشه های مرگ را
به تازیانه های انتظار
ترجیح می دهم.
****************
لینک های جالب :
+ تمرین آندره آغاسی وراجر فدرر برای مسابقات تنیس دبی در عجیب ترین زمین تنیس دنیا
+ تصاویری زیبا از داخل Airbus380
+ تصاويري زيبا از هنر گرافيك همراه با خطاي ديد
******************
خبر فوری:
اسرائيل در آستانه فروپاشي؛ شمارش معكوس براي تخريب تلآويو ![]()
هیچ ارتشی در دنیا قادر به خلع سلاح حزب الله به شیوه نظامی نیست ![]()
+ نوشتن این پست دقیقا مقارن شد با آتش بس که اسرائیل به خاطر تحقیرهای شدیدی که متحمل شد مجبور شد تا اون رو بپذیره این اسرائیل همان مجهز ترین ارتش خاور میانه است که این چنین به زانو افتاده است شک نکنید !
..
مثل اینکه منتظر چنین موقعیتی بودند تا از زیر بار این همه خفت یه جوری کنار برن .
+ تو یکی از پست های وبلاگ در اوایل حمله به لبنان اینو نوشته بودم :
خداوند بلند مرتبه می فرماید :
واي بر كساني كه مردمي را كه به عدالت دستور مي دهند بكشند .
واي بر كساني كه مومن درميان آنها با ترس و پنهان كاري به سر برد
اينها بر من مغرور شده اند يا بر من گستاخي مي كنند ؟
به حق خودم سوگند فتنه و بلايي براي آنها پيش آورم كه خردمندانشان سرگردان شوند !
+ فکر کنم خدا وعده خود را عملی کرد و خواهد کرد برای آنان که باز هم به چنین زورگویی هایی ادامه دهند !![]()
![]()
پیروزی حزب الله مبارک باد ![]()
![]()
مادر خسته از خريد برگشت و به زحمت ، زنبيل سنگين را داخل خانه كشيد .
پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و ميخواست كار بدي را كه تامي كوچولو انجام داده ، به مادرش بگويد .
وقتي مادرش را ديد به او گفت: « مامان ، مامان ! وقتي من داشتم تو حياط بازي ميكردم و بابا داشت با تلفن صحبت مي كرد
تامي با يه ماژيك روي ديوار اطاقي را كه شما تازه رنگش كرده ايد ، خط خطي كرد ! »
مادر آهي كشيد و فرياد زد : « حالا تامي كجاست؟ » و رفت به اطاق تامي كوچولو.
تامي از ترس زير تخت خوابش قايم شده بود ، وقتي مادر او را پيدا كرد ، سر او داد كشيد : « تو پسر خيلي بدي هستي » و بعد تمام ماژيكهايش را شكست و ريخت توي سطل آشغال .
تامي از غصه گريه كرد.
ده دقيقه بعد وقتي مادر وارد اطاق پذيرايي شد ، قلبش گرفت و اشك از چشمانش سرازير شد .
تامي روي ديوار با ماژيك قرمز يك قلب بزرگ كشيده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!
مادر درحاليكه اشك ميريخت به آشپزخانه برگشت و يك تابلوي خالي با خود آورد و آن را دور قلب آويزان كرد.
بعد از آن ، مادر هرروز به آن اطاق مي رفت و با مهرباني به تابلو نگاه ميگرد!
*************
+ مطلب زیبای این پست از وبلاگ زیبای "چیدن محبوبه های شب را ...." :

وقتی مادر بزرگ
بر مزار پسرش خم شد
چادرش چند لحظه افتاب را
پوشاند.
وقتی بلند شد
گورستان بوی شیر می داد.
افتاب هم پشت کوه ها
قایم شده بود.
+ علایق خودتون رو بدید اینجا و یه نقاشی تحویل بگیرید .
+ این هم یه عکس که فکر نکنم دیده باشید ( میدان آزادی در حال ساخت ) ...
+ یکی از دوستای عزیزم " آقا مهرداد " خبر داده که میخواد بره و دیگه ننویسه من که نوشته هاش رو خیلی دوست دارم تا وبلاگش حذف نشده برید ببینید ...
+ راستی هنوز که یادتون هست ما قراره زودتر آپ کنیم ؟!![]()
خوش باشید و سربلند![]()

***************
+ برای این که تنوعی در مطالب وبلاگ باشه این رو گذاشتم شاید دیده باشید ولی خیلی وقت بود قصد داشتم بذارم
+ تقریبا زودتر به روز می کنیم اگه دوست ندارید مطالب رو از دست بدید زودتر بیایید ![]()
+ اگر نمی تونید زود سر بزنید تو خبرنامه عضو بشید تا من برخی از مطالب رو براتون میل کنم ![]()
+ اینم نتیجه نظرسنجی :
| اگر ایرانی نبودید دوست داشتید کدام ملیت را داشته باشید ؟ |
اسرائیلی ( 4رای، 23%) ![]() |
لبنانی ( 13رای، 76%) |
+ سعی می کنم از این به بعد قطعه ای زیبا از وبلاگ دوستان انتخاب کنم و با ذکر منبع اینجا بذارم که هم شما با وبلاگ هاشون آشنا بشید و هم اینکه نشون بدیم وبلاگ های بقیه دوستان رو می خونیم ...
+ مطلب زیبا این پست از وبلاگ پنجره :
خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
مانيم كه يا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟![]()
اي راز
اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين
(مرحوم حسین پناهی)
+ این مطلب وبلاگ آقا حامد هم جالب بود :
ما براي خودمون مسلمان باشيم و فلسطين رو آب ببره. لبنان رو آب ببره. به مسلمان هاي دنيا بگن تروريست. هر مسلماني كه مي خواد وارد امريكا بشه ازش اثر انگشت بگيرن و ...
بيايم با هم وارد رودخونه ي اسلام بشيم و هر كسي رو هم كه بيرون مونده دستشو بگيريم و بياريمش تو جريان و الا مسلمون ها آروم آروم توي بركه هاي خودشون مي مونن و از بين مي رن. دستتو بده به من مسلمان...

+ یه تیتر جالب از وبلاگ هلوع :
کرم بوش دارد کم کم نمايان می شود
{ کِرم نه ؛ کِــــِرم هم نه ؛ منظورم همون کَرَم است ولا غير ! }

یک سال و نیم گذشت
هنوز سوز در دلش بود
همه چیز درست در مقابل دیدگانش
هیچ گاه فراموش نکرد چه بر سرش آوردند
به اندازه ده سال پیر شد
به آرزویشان رسیدند
آنها که چشم دیدنش را نداشتند
او را به مرگ صبر کشتند
و به آرزویش رسید
رحلت اسطوره صبر و مقاوت حضرت زینب (س) را تسلیت عرض می کنیم .

****************
+ دریافت سی دی برنامه کوله پشتی با حضور خانم دکتر سهیلا آرین از طریق پست
+ و این هم قطعه ای زیبا از مطلب وبلاگ به سوی خدا :
آري من عشق تو را مي خواهم
عشق به تو!
منتظرم...
منتظر لبخند هاي هميشگي تو
منتظر مهرباني ات
و منتظر
ديدنت
مرا با خود ببر از اين بهشتي كه تو در آن نيستي
كه من سخت آشفته ام
+ سعی می کنم از این به بعد قطعه ای زیبا از وبلاگ دوستان انتخاب کنم و با ذکر منبع اینجا بذارم که هم شما با وبلاگ هاشون آشنا بشید و هم اینکه نشون بدیم وبلاگ های بقیه دوستان رو می خونیم ...
پس جبرئیل را بفرمود که برو از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور
جبرئیل برفت . خواست که مشتی خاک بردارد ، خاک سوگند برداد که به عزت و ذولجلالی حق که مرا مبر که من طاقت قرب ندارم و تاب نیاورم .
جبرئیل چون ذکر سوگند شنید به حضرت بازگشت گفت خداوندا تو داناتری خاک تن در نمی دهد .
میکائیل را بفرمود تو برو ، او برفت و همچنین سوگند برداد .
اسرافیل را بفرمود ...
حق تعالی عزرائیل را بفرمود برو اگر به طوع و رغبت نیاید به اکره برگیر و بیاور
عزرائیل بیامد و به قهر یک قبضه خاک از روی جمله زمین برگرفت .
و ...
********************
میلاد بزرگ مرد عالم حضرت علی (ع) و همچنین روز پدر رو به تمامی دوستان مخصوصا پدر عزیز خودم و شما تبریک میگم ![]()
![]()
![]()
...

پوستر های زیبای دیگر را اینجا ببینید .
*********************
و تو ای علی
ای شیر
مرد خدا و مردم
رب النوع عشق و شمشیر
ما شایستگی شناخت تو را از دست داده ایم
شناخت تو را از مغزهای ما برده اند
اما عشق تو را علی رغم روزگار
در عمق وجدان خویش
در پس پرده های دل خویش
همچنان مشتعل نگاه داشتیم
تو ستمی را ...
بر یک زن یهودی
که در ذمه حکومتت می زیست
تاب نیاوردی
پس مسلمانان را در ذمه یهود ببین
و ببین که بر آنها چه می گذرد
ای صاحب آن بازو
که یک ضربه اش از عبادت دو جهان برتر است
ضربه ای دیگر ...
" دکتر علی شریعتی "
************
+ یک مولودی زیبا هم اینجا بشنوید
+ صدای دکتر شریعتی که قسمتی از اون رو بالا می بیند .
+ آهنگ زیبای سامی یوسف در مورد پیامبر
+ اینم یه آهنگ زیبای دیگه که اول می خواستم بذارم تو وبلاگ ولی دیدم همین بهتره که هست .
+ نامه سرگشاده به تمامی آزادگان جهان ( امضا کنید )
+ راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنین
+ اینم یه داستانک زیبا از وبلاگ دوست عزیزمون آقا حمید :
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد
و گفت :مراقب چشماي من باش
خوش باشیذ![]()
جان بولتون نابغه ریاضی
اهمیت کشتار مردم لبنان < اهمیت پرونده هسته ای ایران
اثبات قضیه : ايران برنامه هستهاي خود را ۱۸ سال قبل شروع كرده ولی اسرائیل کشتار مردم لبنان را تنها ۲۰ روز است که شروع کرده است !
نتیجه گیری : فوريت رسیدگی به برنامه هسته ای ایران ، بيشتر از رسيدگي به مسئله لبنان است.
+ به نقل از وبلاگ از همه رنگ خاطراتچی و هلوع
...
.......
...........
...............
واقعا باید برای این شورای امنیت تاسف خورد و به نظرم اگه اسمش رو عوض کنن بذارن شورای "امنیت اسرائیل" یا شورای" امنیت ظلم" بهتره ...
...............
...........
.......
...
+ اونایی که مطلب رو نپسندیدند برن مطلب پائینی رو بخونن اون وقت حتما می پسندند ![]()
+ راستی نتایج کنکور هم اومد رتبم شد ۷۴۴۸ ...دیگه نمی دونم ![]()

+ جمله ای زیبا از وبلاگ مهرداد :
کاش می توانستم يکجا تمام دردهای مردمانم را در خود فرو دهم.
ضجه های کودکان گرسنه، اشک های مادران بی پناه، دردهای مردان عاشق...
کاش می توانستم برايتان شادی ساز باشم...
کاش...
پيش از آن كه انسان پا بر زمين بگذارد،
خدا تكهاي خورشيد و پارهاي ابر به او داد و فرمود:
آي، اي انسان زندگي كن و بدان كه در آزمون زندگي،
اين ابر و اين خورشيد، فراوان به كارت ميآيد.
انسان نفهميد كه خدا چه ميگويد،
پس از خدا خواست تا گره ندانستنش را قدري باز كند.
خداوند گفت:
اين ابر و اين خورشيد ابزار كفر و ايمان توست.
زمين من آكنده از حق و باطل است،
اما اگر حق را ديدي، خورشيدت را به در بكش،
تا آشكارش كني؛ آنگاه مؤمن خواهي بود.
اما اگر حق را بپوشاني، نامت در زمره كافران خواهد آمد.
انسان گفت:
من جز براي روشنگري به زمين نميروم
و ميدانم اين ابر هيچگاه به كارم نخواهد آمد.
انسان به دنيا آمد، اما هرگاه حق را پيشاروي خود ديد،
چنان هراسيد كه خورشيد از دستش افتاد.
حق تلخ بود، حق دشوار بود و ناگوار.
حق سخت و سنگين بود. انسان حق را تاب نياورد.
پس هر بار كه با حقي رويارو شد،
آن را پوشاند، تا زيستنش را آسان كند.
فرشتهها ميگريستند و ميگفتند:
حق را نپوشان، حق را نپوشان. اين كفر است.
اما انسان هزاران سال بود كه صداي هيچ فرشتهاي را نميشنيد.
انسان كفران كرد و كفر ورزيد و جهان را ابرهاي كفر او پوشاند.
انسان به نزد خدا بازخواهد گشت.
اما روز واپسين او
يوم الحسرة نام دارد.و خدا خواهد گفت:
قسم به زمان كه زيان كردي،
حق نام ديگر من بود

خورشید از دستم افتاد و اکنون
من سر تا پا شرمم ...
MADE IN ISRAEL

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور كنيد پاسخ آيينه سنگ نيست ![]()
برای همه دوستانم بهترین آرزوها رو دارم

فقط یه آرزو اینجا می نویسم :
اللهم عجل لولیک الفرج

پینوشت :
۱.یادمون باشه الان بهترین آرزو دعا برای پیروزی دوستانمون تو لبنان و فلسطین هست .
"الا ان حزب الله هم الغالبون"

۲. گاهی اوقات بهتره که بیشتر به فکر بقیه باشیم تا خودمون اون موقع خدا به دل ما هم نگاه می کنه مطمئن باشید
۳.آهنگ وبلاگ کار زیبای سامی یوسف هست که در مورد پیامبر خونده لطفا صبر کنید تا لود بشه فکر کردم با این مناسبت هماهنگی داشته باشه .
۴.لطفا آرزوهای زیباتون رو برای ما بنویسید که خیلی خوشحال میشیم سعی می کنیم بهترین آرزو رو معرفی کنیم
۵.راستی یه سری ایمیل فرستادم اونایی که به دستشون رسید بگن به ما ...
۶.راستی ولادت با سعادت امام محمد باقر رو هم تبریک میگیم ![]()

داستانك :
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست . مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد![]()
كلام آخر :
مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گلهای زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی
...
شاد باشید و آسمونی ![]()
خداوند بلند مرتبه می فرماید :
واي بر كساني كه مردمي را كه به عدالت دستور مي دهند بكشند .
واي بر كساني كه مومن درميان آنها با ترس و پنهان كاري به سر برد
اينها بر من مغرور شده اند يا بر من گستاخي مي كنند ؟
به حق خودم سوگند فتنه و بلايي براي آنها پيش آورم كه خردمندانشان سرگردان شوند !

می تونیم مصداق این سخنان رو ببینیم البته تحقق وعده الهی هم کم کم در حال نمایان شدنه ...
۲۰ هزار نفر از ساکنان یهودی سرزمین اشغالی به سفارتخانه های کشورهای خارجی مراجعه کردند تا بتونن از این مناطق خارج بشن
... بر خلاف مردم لبنان میشه راحت فهمید که اسرائیلی ها خیلی ترسو تر از اونی هستند که فکر می کردیم و به هیچ یک از اهداف خودشون نرسیدند .![]()
و البته نخواهند رسید![]()
وزیراسرائیل : ما توانایی مقابله با حملات حزب الله را نداریم![]()
پس مرحبا حزب الله ![]()
***********
هرشب از فریاد من بیدار است خلق
اما چه سودآنکه باید بشنود بیدار نیست

*****************
اولين شب جمعه ماه رجب معروف است به ليله الرغايب ( شب آرزوها ) هست که حتما می دونید
آرزوهای خوشگلتون رو آماده کنید
ما هم آماده ایم![]()
خوش باشید![]()

