بگذارید بخوابم
چون جانم از عشق سرشار است
بگذارید بیارامم
چون روح من روزها و شبهای فراوانی را بی قرار بوده است
سکوت کنید
می خواهم صدای ابدیت را بشنوم
این نوا گویی که از آرزوهای روح من جان می گیرد
من در سپیدی سرشار شناورم
آسوده ام
و در آرامش...
شما نیز آرام باشید
مرگ زیباست...

"جبران خلیل جبران"
********
چه ميهمانان بي دردسري هستند مُردگان !
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندكي سكوت
حسین پناهی
یادش گرامی باد
علي از خدا تنهاتر است .

شهادت بزرگ مرد تاریخ حضرت امیرالمومنین (ع) بر تمام آنان که ذره ای قلبشان برای انسانیت می تپد تسلیت باد ![]()
*********
آمدم !
.
..
...
......
........
..............
.....................
بپذیر مرا
...!!!
*********
ميدانم هيچ صندوقچهاي نيست كه بتوانم رازهايم را توي آن بگذارم
و درش را قفل كنم؛ چون تو همه قفلها را باز ميكني.
ميدانم هيچ جايي نيست كه بتوانم دفتر خاطراتم را آنجا پنهان كنم؛
چون تو تكتك كلمههاي دفتر خاطراتم را ميداني ...
حتي اگر تمام پنجرهها را ببندم، حتي اگر تمام پردهها را بكشم،
تو مرا باز هم ميبيني و ميداني كه نشستهام يا خوابيده
و ميداني كدام فكر روي كدام سلول ذهن من راه ميرود.
تو هر شب خوابهاي مرا تماشا ميكني،
آرزوهايم را ميشمري و خيالهايم را اندازه ميگيري.
تو ميداني امروز چند بار اشتباه كردهام
و چند بار شيطان از نزديكيهاي قلبم گذشته است.
تو ميداني فردا چه شكلي است
و ميداني فردا چند نفر پا به اين دنيا خواهند گذاشت.
تو ميداني من چند شنبه خواهم مُرد
و ميداني آن روز هوا ابري است يا آفتابي.
تو سرنوشت تمام برگها را ميداني
و مسير حركت تمام بادها را.
و خبر داري كه هر كدام از قاصدكها
چه خبري را با خود به كجا خواهند برد.
تو مىدانى، تو بسيار مىدانى ...
خدايا ميخواستم برايت نامهاي بنويسم.
اما يادم آمد كه تو نامهام را پيش از آن كه نوشته باشم، خواندهاي.
پس منتظر ميمانم تا جوابم را فرشتهاي برايم بياورد ...
ما مردمي هستيم كه بخششمان همچون سبزهزاري تازه است كه اميد و آرزو در آن ميچرد.
پيش از اينكه كسي تقاضا كند، نفوس ما ناخودآگاه ميبخشند تا مبادا آبروي سائل ريخته شود.
اگر دريا فراواني بخشش ما را ميدانست، پس از بالا آمدن، بيترديد، با خجالت فروكش ميكرد .
"امام حسن مجتبی (ع) "
اگر سرآيد سفرت
ز ابر تيره تازه تر
اگر در آيد مطرت
بشويد عقده ها ز دل
منجى دلهاى رحمانى بيا
نور شب پيماى من، تا صبح بيدارم بيا

+ دیشب که جمکران بودم جدای از همه حال و هوای اونجا دلم یه کم برای امام سوخت برای امام که نه برای خودمون ...
تو این همه آدم سه شنبه ها میرن جمکران ولی هنوز ۳۱۳ نفر هم ... !!!؟؟؟ ![]()
+ راستی نظرخواهی هم به این خاطر غیر فعال می کنم که چون فرصت نداریم به همه سر بزنیم شرمنده کسی نشیم ... من دانشگاه تقریبا هفته ای ۴ ۵ سهمیه استفاده دارم و دیگه ...
خوش باشید![]()
بسمه تعالی
لیلی قصه اش را دوباره خواند.برای هزارمین بار
و مثل هر بار لیلی قصه باز هم مرد.
لیلی گریست و گفت:کاش این گونه نبود.
خدا گفت:هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد.
لیلی! قصه ات را عوض کن.
لیلی اما می ترسید. لیلی به مردن عادت داشت.
تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود.
خدا گفت:لیلی عشق می ورزد تا نمیرد.دنیا،لیلی زنده می خواهد.
لیلی آه نیست.لیلی اشک نیست.لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست.لیلی زندگی ست.
لیلی!زندگی کن.
اگر لیلی بمیرد،دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد؟
چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟چه کسی غبار اندوه را از
طاقچه های زندگی بروبد؟
چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟
لیلی!قصه ات را دوباره بنویس.
لیلی،به قصه اش برگشت.
این بار اما نه به قصد مردن.
که به قصد زندگی.
و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده گمنام.
*********
الهی نامه یک مهندس عمران :
الهي! تو استادترين مهندس عمران عالم خلقتي! هنوز بسياري از قوانيني كه در ساخت يكي از خانهها به كار بردهاي حتي در نزد عالمان روزگار مجهول است. خانه دل عجب مهندسي داشته.
الهي! ايكاش در مهندسي عمران فرمولي بود تا آن را در ساخت خانههايمان بهكار ميبرديم و آن خانه محل رفت وآمد فرشتگان ميشد.
الهي! مالك اين ملك تويي. خودت مهندس ساختمان وجودم باش!
الهي! روي سپاس بر درگاهت ميگذارم كه محيطي مناسب براي رشد من پيريزي كردي.
الهي! كمكم كن كه بتُن وجود را به آرماتور ايمان مسلح كنم.
الهي! نمازم را چنان اصلاح كن تا ستون باربر دينم باشد.
الهي! ساختمان عقايدم را محكم كن تا در مقابل هيچ باري پايداريش را از دست ندهد.
...
من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عمیق سنگ
حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانی ست
چقدر ....

