بسمه تعالی
يک فرشــــــــته داشت می دويد
توی کوچــــــــه های آســــــمان
روی سنگـــــفرش کهکـــــــشان
می دويد و هرکجا که می رسيد
با گچ ستاره ها
عکس يک شـــــــهاب می کشيد
می دويد و خنــــده هاش نور بود
غصــــــه را بلـــــــــــد نبـــــــود
غصــــــه از بهشـــــت دور بــود
می دويد و بوی رفتنش عجيب بود
رد پايش از شکوفه های سيب بود
می دويد و ناگهان
دامنش به ابرها گرفت و ليز خورد
از کــــــنار خانه خدا چکــــــــــــيد
قطــــره قطــــره روی خاک مــرد
هيچکـــــــس ولـــــــــی نگفت
آن فرشته ای که می دويد کــــو!
جای او چقدر خالی است
آه ای خدا ؛ تو لا اقل بگو.

**********
فرشته از زمینی بودن خسته شده بود
فرشته بال پریدن پیدا کرده بود
خدا فرشته را خیلی دوست داشت
صدایش زد
و او به ندای پروردگارش پاسخ گفت
فرشته دیگر جز آسمان تمنای چیزی نداشت
رفت و به افلاکیان پیوست
رفت
ولی هر سال
یکی این پایین هست که به بهانه آمدنش به زمین جشن بگیرد
یکی که همیشه به یادش هست
و فرشته هم به یاد او
فرشته ! سلام ما رو به خدا برسون
سالروز زمینی شدنت مبارک![]()
+ این متن رو تقدیم می کنم به یکی از بهترین دوستانم و فرشته ای که برایش خیلی عزیز بود
امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشه
این کوچکترین کاری بود که از دستم بر می اومد تا برای فرشته ات انجام بدم
امیدوارم ازم راضی باشه و برام دعا کنه ...
هيچکـــــــس ولـــــــــی نگفت
آن فرشته ای که می دويد کــــو!
جای او چقدر خالی است
آی ای خدا ؛ تو لا اقل بگو.
یادش گرامی باد
برای شادی روحش یه فاتحه هم بخونید ...
بسم الله الرحمن الرحیم ...
....
..
.
فراق را به فراق تو مبتلا سازم
چنانکه
خون بچکانم ز دیده های فراق...

تو صف منتظر بود تا نوبتش بشه ...
خدا همه رو یکی یکی میفرستاد که برن .
فقط داشت نگاه میکرد
تو این فکر بود که کی نوبتش میشه
یه فرشته اومد صداش زد بیا که نوبت تو شد .
خیلی خوشحال شد .
زود اومد پیش خدا
خدا به فرشته هاش گفت حالا نوبته اینه ..
تو همین تاریخ
نیمه آبان ماه
بفرستینش رو زمین ...
رسید زمین و صدای گریش همه جا بلند شد
خوش اومدی مداد خاکستری ![]()

*********
تولد مداد خاکستری رو از طرف همه بهش تبریک میگم دوست داشتم اینطوری ساده بنویسم حالا نمی دونم قشنگ شد یا نه ![]()
اینم کیک تولد :

مداد سفید
***********
من هديه اي عاشقانه ام
خاطره اي دمي خوشبختي
من آخرين ارمغان زندگي به مرگم
جزيي از شادي
و يا شايد سهم کوچکي از اندوه...
این چند خط از «جبران خلیل جبران» گویای همه چیز دیگه هست
...
مثل برق و باد گذشت. به همین زودی این مداد خاکستری یک دفتر دیگه از زندگیشو رو خط خطی کرد و
امسال با یک دفترجدید(بیست و دومین دفتر)دیگه اومده تا خط خطی نکنه بلکه همه چیزو از نو شروع کنه
اونم خوش خط و خوانا.
در آخر از همه دوستان مخصوصاً مداد سفید عزیز(خیلی قشنگ بود متنت
) و سعید گل گلاب
که با وقت کمش هیچ وقت ما رو فراموش نکرده و در پست قبلی تولدم رو پیشاپیش تبریک گفته بود
ممنونم
!
مداد خاکستری
شيشه اي مي شکند...يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟
مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست.
يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد.
شيشه ي پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست،
عابري خنده کنان مي آمد...
تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب ديدم...
هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟
دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟![]()

آمد
کنارم بود .
با او انس گرفتم .
تنهایم نگذاشت ...
تازه داشتم خودم رو پیدا می کردم که ...
ماه را دیدند و رفت .
رفت و معلوم نیست باز او را ببینم یا نه
کاش ببینمت بار دیگر
ای رمضان !

