
فرصتي براي نفس كشيدن مي خواهيم
شايد نفسي براي آخرين بار
ولي بر ميگرديم...
*********
هر روز
شيطان لعنتي
خط هاي ذهن مرا
اشغال مي كند
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
شلوغ بود
جمعيتي در پي يك نفر
و او متحیر و حيران از اين ماجرا
و اين كه او را كجا مي برند
با خود مي گفت : كجا چنين با عجله
اما حيف كسي صدايش را نمي شنيد
هرچه او فرياد مي زد بي ثمر بود
و همچنان در ميان دستان ديگران مي رفت
به جايي رسيدند
ناخودآگاه چيزهايي به ياد آورد
انگار برايش آشنا بود
وا حسرتا كه دير فهميد
زماني كه تا دو قدمي گودالي رفت
و او را در آنجا نهادند و
رفتند ...
آنگاه بود كه تمام غم هاي عالم
يكجا بر قلبش چيره شدند
و آن زمان تنهايي را با تمام وجود حس كرد
خواست بلند شود
كه بي فايده بود ...
سرش به سقف خانه اش خورد
مي دانست خانه خوبي ندارد
چون خود ساخته بودش
لحظاتي پر اضطراب بر او مي گذشت
و فرياد مي زد
اما ...

ناگهان از خواب پريد
صورتش پر از دانه هاي ريز عرق شده بود
هنوز در هول و هراس خواب كه ديده بود
باد مي وزيد
و درخت پشت پنجره
سكوت را مي شكست
و بر ترسش مي افزود
با خود در فكر رفت و
شروع كرد بر گريستن
كه چرا اينقدر دور بود از او
حدود سحر بود
وضويي گرفت و نمازي خواند
كه شايد كمتر نمازي
در عمرش اين چنين خوانده بود
سر به سجده گذاشت و
خدا را سپاس گفت
به خاطر يادآوري به موقعش ...
خدا شروع به آفريدن كرد
خاك آفريد
خاك بهانه وجود يك ريشه
ريشه آغازي براي يك درخت
درخت بهانه زيستن پرنده
پرنده شروعي براي پرواز
پرواز واسطه اي سبب آسماني شدن
آسماني شدن هدف خلقت انسان
انسان دليلي براي وجود خدا
اگر خاك نمي بود انسان حيات نمي يافت
و اگر فاطمه نبود خاك هم نمي بود...
********
میلاد فرخنده زیبا گل گلستان هستی حضرت فاطمه زهرا (س) بر شما مبارک![]()

شب هاي امتحانات زميني ام ، تا صبح بيدارم براي اينكه شايد درسي را كه در طول يك ترم نخوانده ام پاس كنم اما كاش مي دانستم هر شب كه مي گذرانم برايم به مثابه شب امتحاني است كه استادش پروردگارم است و نمره قبولي در اين درس را نمي توانم با يك شب تلاش به دست آورم
