زندگي مي آموزد
ما ياد نمي گيريم
و همچنان ادامه دارد ...
اصرار اين استاد صبور
و سماجت اين شاگرد تنبل !

و تنها زماني
شاگرد ثمره سماجتش را مي بيند
كه كارنامه اي در دست اوست
و ديگر
جاي هيچ اعتراضي نيست .
ما در زنگ هاي تفريح
آنقدر مشغوليم
كه فراموش مي كنيم
بايد در كلاس حاضر باشيم !
اين جا زمين
كلاس اول و آخر ...
خودم
**********

هرچی دنبال کلمه و جمله ای زیبا گشتم پیدا نکردم شاید نمی شه بعضی حرفها رو مستقیم نزد !
بانوی مهر و آب، امیر مهر و لبخند پیوندتان مبارک ...![]()
ببخشید ناقابل بود
...
**********

مادربزرگ ..
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم...
شادروان حسین پناهی
**********
پی نوشت :
+ با دیدن کامنت های مطلب قبلی یه جورایی مایوس ! که نه ولی دلسرد شدم از نوشتن احساسم تو این صفحه ... گرچه نوشتن احساسم خیلی هم می تونه تابع نظرات جمع نباشه اما خوب بالاخره ما هم دموکراتیم !!!
+ دلم برای جایی تنگ است ...
کاش منم
...

+ دوشنبه قرعه کشیه لااقل شما دعا کنید ما که آبرو نداریم پیش این خانواده ![]()
![]()
+ سلام بر تو ای حضرت پدر !
سلام بر تو ای امیر مهر و لبخند
سلام بر تو ای بانوی مهر و آب...

بهم نگاه کن !
ببینیم مگه بهت نگفتم دیگه دوست ندارم دور و برم بپلکی ؟!
خدایا خودت ببین ..
من که گفتم از فردا می ترسم ..
پس چرا دوباره ... ؟
من تحمل این شکستن ها را ندارم ...
خودم
********

عجب روزگاری است .
چشم در گرو یک نگاه .
دل اسیر چشم
عقل در دستان دل
و ...
من هنوز نگاهی نکرده ام .
پس چرا عقلم در دست توست ؟
ای دل ...
خودم
********

زیبا سلام!
زیبا! هوای حوصله ابریست
چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
زیبا! کنار حوصله ام بنشین
زیبا! کنار حوصله ام بنشین و مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا سلام ...
سید علی صالحی
********
+ این شعر رو خیلی دوست دارم حتما براتون آشناست :
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم .
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
میاندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من میتابی هنگامی که به خویش مغرورم
********
پی نوشت:
+ اگه این مطلب طولانی شد شرمنده چون احتمال داره تا یه مدتی نتونم چیزی بنویسم.
+ این روزا خیلی خسته ام . نمی دونم باید چیکار کنم ...
+ اگه به رادیو دسترسی دارید حتما برنامه رادیو جوان ساعت ۲۰:۳۰ الی ۲۱:۳۰ روگوش کنید واقعا قشنگه ... اسم برنامه "سفید مثل شب" هست !

امشب باز خاطراتم را
در صفحه چشمانم مرور کردم
و باز بارانی زد
و این صفحه را شست.
فکر نمی کردم با کوچکترین بهانه ای
باز به عقب بازگردم !
با کوچکترین ابری بارانی شوم
و ...
دوستش دارم ..
این فیلم حک شده
بر نوار زندگیم را...
*******
آدمي زاد هرچه انسان تر مي شود،
چشم به راه تر مي شود.
اين حقيقت زيبايي است كه همواره مي درخشد.
دکتر علی شریعتی

*******
پی نوشت :
+ به نظرت اینجا خیلی تکراری شده ؟

