نمی دونم از کدوم گناهم آمرزش بخوام .. دارن اذان میگن الان .. خدا به حق این اذان تمام گناهای ما رو ببخش .. خیلی خواسته زیادی اما وقتی بدونی که یه کسی اونقدر داره و کریمه که هرچی می خوای بهت میده باید تا میشه ازش زیاد زیاد بخوای.. خدایا به حق این اذان تمام گناها و جسارات های ما رو ببخش ..
ببخش اگر اون چیزی نبودیم که باید باشیم . اگر اون چیزی نبودیم که روز اول به اون بهانه خلق شدیم
اگر برات خلیفه خوبی نبودیم ببخش...
خدایا دارم دست به دامن یه آقایی میام که خیلی برات عزیزه ..
ما رو عاقبت به خیر از دنیا ببر..
********
حرف آخرم : شب ضربت خوردن علی امشب نیست !
علی آن شبی که عزیزترین گل زندگیش بین در و دیوار پژمرد ضربت خورد ..
علی قبلا یک بار مرگ رو دید....
اما امشب راحت شد و به آرزوش رسید داره میره پیش اون گل ...
علی جان سلام ما رو هم برسون ...
*********
حضرت زهرا (س) اول برای همسایه دعا می کرد و بعد برای حسن و حسین ...
همدیگر رو فراموش نکنیم ..
.:. اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی هم به حال بیابان کنید.:.
التماس دعا
یا علی ...
به هر كسي كه سلام كني منتظري كه جوابت رو بده.
آخه ميگن جواب سلام واجبه... پس چرا جواب سلامت رو نمي شنوم ؟
خدايا مي دونم كه تو قبل از اينكه فكرش رو بكنم جوابم رو دادي يا حتي زودتر بهم سلام كردي اما خوب چيكار كنم كه گوش هام ضعيف شدند .
يا من اسمه دوا ... كمك كن .
از بچگي وقتي يه كار بدي مي كردم خودم رو از بابا و مامان قايم مي كردم تا نكنه يه وقت دعوام نكنن.
تا يه مدت هم خودم رو آفتابي نمي كردم تا آب ها از آسياب بيفته.
اما خوب به مهربوني بزرگتر ها هم اميد داشتم ..
حالا ديگه بقيش رو خودت مي دوني چي مي شد...
بزرگتر كه شدم علاوه بر بزرگترها از بچه ها هم فرار مي كردم.
با كارهايي كه از روي بي فكري انجام مي دادم حتي تصور اين كه يه بچه هم منو موقع انجام دادن اون كار ببينه برام عذاب آور بود...
حالا چي مي خوام بگم ؟
خودت فهميدي ؟
اگر فهميدي كه ديگه نگم. اما نه بذار بگم . خدا خودش دوست داره تا براش بگي چيكاره اي .. بگي كه كجاها كوتاهي كردي. بگي كه مي دوني اشتباه كردي ...بگم ؟

خدايا ببخش كه اندازه اون بچه هم از حضورت توي ثانيه به ثانيه زندگيم حساب نبردم ...
خدايا اگر اين چند روز هم بگذره و تو منو نبخشي من چيكار كنم ؟ چه خاكي به سرم كنم ؟
تا حالا ديدي وقتي يه بچه با مامانش قهر مي كنه . حتي اگر تقصير بچه باشه و بچه خطاكار باشه مامانش هي دنبال يه بهونه ميگرده كه با بچه حرف بزنه .. هي ميگه بيا غذا نمي خوري؟ كارتون شروع شده نگان نمي كني ؟ چي دوست داري واسه شام برات درست كنم ؟ و ...
بابا به كي قسم بخورم كه تو از من هم مشتاق تري به اومدنم .. به اين كه برگردم .. مگه تا حالا كم بهم اينو ثابت كردي ؟
هر وقت گناه كردم يه كم كه ازت دور شدم يهو بهم يه تلنگر زدي. يهو دارم تو خيابون ميرم صداي قشنگ اذان رو به دلم مي نشوني... گناه كردم و داغونم ميگي پاشو بيا ماه محرمه به حرمت حسين مي بخشمت...
بيا ايام فاطميه شده دست به دامن حضرت زهرا شو ..
خدايا مي خوام بگم اگر تو اين ماه من يه كم آدم شدم همش لطف و خوبي تو بود... من هنر نكردم . چون دست و پاي شيطان توي غل و زنجير بوده .. واي به من كه تو اين ماه هم گاهي ...
خدايا ميخوام بهت بگم اگر تو باهام نباشي بازم من همه چيز رو خراب مي كنم .. مگه خودت تو قرآن نگفتي كه اگر ما نبوديم يوسف از گمراهان مي شد ؟
كمكم كن ...

شب سحر شد
شب بخشش گناه بشر شد
قمر ماه رمضون جلوه گر شد
آقامون علی (ع) پدر شد...
*****
عشق فقط یک کلام
حسن علیه السلام...
میلاد با سعادت کریم اهل بیت امام حسن (ع) بر همه دوستداران و عاشقان مبارک.
یه چیز جالب این که ختم دور چهام که هدیه به امام حسن بود در همین روز تموم شد.
امیدوارم به زودی زود قسمتتون بشه که برید و بقیع رو ببینید از نزدیک اون وقت ...![]()
التماس دعا
یا علی
نگاه اول
زيبا سلام.
زيبا يك روز ديگر يك ساعت ديگر و يك لحظه ديگر را به من بخشيدي براي زنده ماندن براي از تو گفتن و براي از تو شنيدن . ممنونم
گوش كن ...
صداي زمين را مي شنوي ؟ چگونه تسبيح خدا مي گيد ...
«خدا بزرگتر از توصيف انبياست
خدا تو جوونه انجيره
خدا تو چشم پروانه است ..
وقتي از روزنه پيله اولين نگاهش به زمين مي افته »
پروانه ...
كاش من پروانه بودم .
كاش خدا در چشم من هم بود..
كاش مي پريدم ..
خسته ام از اين خزيدن بيهوده ..
نگاه دوم
براي پروانه شدن بايد مرد و زنده شد.. بايد عادت كرم خاكي بودن رو كنار گذاشت .. بايد ريسك كرد.
كرم خاكي هم پرواز رو دوست داره اما توي نظر اون آسمون خيلي كوچيكه.
به اندازه اي كه با بالا رفتن از يه درخت خودش رو تو آسمون حس مي كنه ..
اون نمي دونه كه هر كرم بالقوه استعداد پروانه شدن داره .
اون نمي دونه كه آسمون بزرگتر از گستره ديد يه كرم خاكيه ..
اون فقط طبق عادت مشغول خوردن برگ هاست و بالا رفتن از درختي كه شايد اون رو پيش خودش يه نردبون براي رسيدن به آسمون تصور مي كنه .
نگاه سوم
براي اين كه قدرت پرواز پيدا كني بايد از خيلي چيزا دل بكني
بايد چند وقتي عادت روزانه ات رو عوض كني. بايد خودت رو جدا كني از جمعيتي كه مانع رسيدنت به آسمون ميشن.
اونها تنها كارشون خزيدنه .. نمي دونن كه در درونشون يه پروانه آروم گرفته ..
همون پروانه اي كه با گذر زمان اميدي به دنيا اومدن نداره..
براي اين كه بتني پرواز كني بايد دور خودت پيله ببافي
دور بشي از خيلي چيزها .. تلاش كني .. تو مي توني پروانه بشي اگر بخواي !
بايد توي پيله به آب و آتيش بزني تا بتوني بال پرواز پيدا كني
اين معجزه نيست.. قدرت دروني ماست.
اما انگار پروانه شدن را دوست نداريم وگرنه...

نگاه چهارم
اينجا نقطه صفر پروانه شدن است
برگ هاي توت ما را فريب دادن .. ما تمام اين سال ها فقط پيله تنيديم .
واي اگر پيله ها ما را خفه كند.
واي اگر تا ابد كرم بمانيم .
گوش كن .. صداش رو مي شنوي ؟
- پروانه كجا بودي ؟ تو قرار بود از اول فقط دور اين بام بگردي .. چرا اينقدر دير آمدي؟
واي اگر فصل پروانه شدن ما نرسد ..
واي اگر تا ابد كرم بمانيم ...
اينجا نقطه صفر پروانه شدن است. كسي از بيرون كمك مي كنئ تا تو رها شوي ..
پ.ن: این رو به سفارش یکی از دوستان به عنوان پلاتو نوشتم برای یه برنامه به نظرتون چطوره؟ البته چند تا از تیکه هاش هم از خودم نیست ...
یه پیشنهاد: دوستانی که تهران هستند مراسم سخنرانی آقای پناهیان و مناجات در مسجد دانشگاه هر روز ساعت ۶ بعد از ظهر تا افطار برقراره به نظر من که مفیده .. افطاری هم میدن .. اگر تونستید برید...
اينجا خواستگاه هزاران انسان عاشق و دلسوخته است.
اينجا حرم تمام دلهايي است كه در دنيا غريب واقع شدند.
اينجا همان جايي است كه براي ديدنش پر و بال مي زني اما وقتي در كنار نرده هاي ديواره آن مي ايستي نمي داني بايد چه بگويي. يا حتي چه بايد ببيني. چه مي تواني بگويي؟
اينجا فقط چشم ها لب به سخن مي گشايند. اينجا بقيع است ...
بوي غربت مي آيد..
كمي دقت كن...
استشمامش نمي كني ؟
اينجا بقيع است.

جايي كه چهار خورشيد را در يك وجب جا به زير خاك كرده اند.
اينجا بقيع است..
بوي غربت مي آيد.
اينان همان فرزندان رسول خدايند.
اينجا بقيع است ..
حرم چهار امام كه حتي يك سايبان هم ندارد...
........
طلوع آفتابي ديگر .. و حال بقيع پس از چندين ساعت رنگ روشنايي به خود مي بيند.
بقيع روشن است. هيچ گاه تاريك نمي شود. آنكه روشنايي بقيع را نمي بيند كور است.
يه روز پشت ديوار بقيع نشستم و اين چند سطر بالا رو نوشتم ... یادش به خیر..
تو دنيا يه شهر جز بهترين هاست اونم مدينست. يه حرم جز بزرگترين هاست حرم پيامبره . اما يه جا هم هست كه جز غريب ترين هاست. باورت نميشه تو بقيع نه نياز داري كه كسي برات بخونه يا حرفي بزنه. همين كه بهش نزديك ميشي چشمات خودشون به حرف ميان. اينقدر برات ميگن و ميگن تا تمام صورت پر بشه از حديث غربت ائمه بقيع.
اون موقع خدا بايد به دادت برسه چون هر دم آدم از غصه دق مي كنه . بعضي روزا هم كه ميري اينقدر آروم هستي كه انگار نه انگار .. شايد اماماي بقيع دوست دارن يه كم هم زائرشون رو با دل سبک ببينن. هر جور كه بري تو وقتي برمي گردي اينقدر احساس سبكي مي كني كه نگو .. ديگه نه دلواپس چيزي هستي نه دلت براي چيزي يا كسي شور مي زنه . راحت راحت ميري و مي شيني يه دل سير از ناگفته هاي دلت ميگي. حالا با هركس راحت تر بودي .. يكي با امام حسن مي گه يا امام حسن جاي تو كه كنار پيغمبر بود پس چرا اون دو تا ملعون اون جا دفن شدن ؟ هركي با امام حسن حرف ميزنه خود به خود ياد امام رضا ميفته. با خودش ميگه يا امام رضا قربون حرمت آقا غريب تويي يا امام حسن؟... يكي با امام صادق از درد دلش ميگه. يكي با بيمار كربلا زمزمه هاي تنهاييش رو ميگه و ازش مي خواد كه بيماري دلش رو شفا بده. يكي هم با امام پنجم ...
خلاصه توي بقيع كسي رو بيكار نمي بيني ... يادش به خير يه روز صبح كه اونجا بودم به ياد همه دوستاني كه سفارش كرده بودند توي بقيع به يادشون باشم زيارت كردم و اون وقت تلفن زدم به 2 تا از بچه ها . طفلكي ها جفتشون خواب بودند. آخه ساعت به وقت ايران ميشد 6/30 گفتم الان توي بقيع هستم هرچي مي خواي بگي بگو من سلامت رو رسوندم بقيش با خودت...
بعد هم زنگ زدم به یکی از وبلاگ نويساي قديمي كه چند وقتيه نمي نويسه وقتی بهش اس ام اس دادم واسه خداحافظی گفت اولین نفری نیستی که دلم رو می سوزونه این چند روزه خیلی ها باهام خداحافظی کردن تورو خدا دعا کن قسمت من هم بشه و توی بقیع به یادم باش... البته به ياد خيلي از اونايي كه هيچ دسترسي بهشون نداشتم هم بودم... انگار تک تک جمله هایی که بهم می گفتن توی ذهنم بود.

از بقيع هرچي بگي بازم تمومي نداره.. فقط دعا مي كنم زود زود خدا قسمتت بكنه بري و از نزديك ببيني اونجا چه خبره ..
خاطره روز آخر و خداحافظي با بقيع هم براي خودش عالمي داره كه تو يه مطلب ديگه ميام و مي نويسم ..
پ.ن: يه زماني يه عكس شبيه اون عكس اوليه گذاشته بودم تو وبلاگ . نمي دونستم يه روزي از دست خودم كنار پنجره هاي مسجالنبي عكس ميگيرم ...
پ.ن:سعي مي كنم چند تا از كليپ هايي كه خودم با گوشي گرفتم به خصوص يكيش كه توي حياط مسجدالنبي و يه زيبا سلام به ياد همه خوندم رو آپلود كنم بذارم كه دانلودش كنيد...
این هم اولین فایل تصویری - در حیاط مسجدالنبی دانلودش کنید...فرمتش 3gp
خاطرات قبلي رو هم توي آرشيو موضوعي خاطرات شيشه اي بخونيد

از هر کس که در دنیا بترسی
از او فرار می کنی ..
اما ترس از خدا تو رو به خدا نزدیک تر می کنه ...
پ.ن: سعی می کنم مطلب بعدی از خاطرات عمره باشه ... گرفتارم .. دعامون کنید ...
خوب ادامه طرح ختم قرآن رو شروع مي كنيم ...
به پيشنهاد دوست خوبمون رزا كه باهاش خيلي موافقم هر دوره رو تقديم كنيم به يكي از اهل بيت بزرگوار ..
من مي خواستم بگم كه هركسي هر جزئي كه بر ميداره خودش اگه دوست داشت بگه تقديم به كي كه ديگه دير شده .
با اجازه دوستان دور اول رو تقديم مي كنيم به روح مقدس پيام آور دين ما و كسي كه اين آيات به اون نازل شد پيامبر اكرم (ص) به اين اميد كه از ما راضي باشند ..
دور دوم رو تقديم مي كنيم به بانوي دو عالم ، ياس 18 ساله علي ...
دور سوم رو هم تقديم مي كنيم به غريب كوفه كه در شب قدر به ديدار محبوب شتافت حضرت علي (ع) ..
انشاالله اگر به دور چهارم رسيد دور چهارم هم تقديم خواهيم كرد به غريب مدينه امام حسن (ع) كه خيلي برام عزيزه ..
ختم دسته جمعی قرآن- دوره سوم ( هدیه به روح امیرالمومنین علی(ع))
جزء ۱: محمد جزء ۲: سیب سرخ جزء ۳: فریاد
جزء ۴: مداد سفید جزء ۵: تیده آ جزء ۶ : پری
جزء ۷: مرتضی جزء ۸: مرتضی جزء ۹: مرتضی
جزء ۱۰: پری جزء ۱۱: جزء ۱۲: خانومی
جزء ۱۳: جزء ۱۴: ساسس جزء ۱۵: پری
جزء ۱۶: خانومی جزء ۱۷: خانومی جزء ۱۸: پرین
جزء ۱۹: جزء ۲۰: محسن جزء ۲۱: پرین
جزء ۲۲: مارال جزء ۲۳: جزء ۲۴: صحرا
جزء ۲۵:صحرا جزء ۲۶: جزء ۲۷: غزاله
جزء ۲۸: سمیرا جزء ۲۹: پوریا جزء ۳۰: عالیه
*****
امام صادق (ع) فرمودند:
هر گه يك مرتبه از روي اخلاص و نيت قلبي به رسول خدا صلوات فرستد خدا صد حاجت او را روا مي سازد سي در دنيا و هفتاد در آخرت ...
و اما طرح دوم :
طرح ختم ميليوني صلوات - هر نفر 14 هزار صلوات هديه به روح پاك 14 معصوم ...
اينقدر از فضائل صلوات خوندم و شنيدم كه واقعا حيفم اومد كه اين كار رو دسته جمعي انجام نديم !
من دوست داشتم ختم صلوات ميليوني بشه يعني اينقدر تبليغ يبشه كه انشاالله تا آخر ماه رمضون تعدادش به يك ميليون برسه ... خودم هم به بيشتر دوستام اس ام اسش رو دادم ..
حالا ديگه بسته به علاقه خودتون شما هر چقدر دوست داريد برداريد ديگه نمي نويسم .. اما هركسي هر قدر ميفرسته بهم بگه كه آخر ماه رمضون تعداد صلواتايي كه فقط از طريق اين وبلاگ و بچه هايي كه اينجا اومدن رو اعلام كنم ...
هر كسي نيت بكنه و يقين داشته باشه كه خدا خيلي به اين كار عنايت داره . من يه كتاب كامل در مورد صلوات دارم حيف نميشه همش رو نوشت ..
فقط بدونيد فرستادن 100 تا صلوات شايد حداكثر 10 دقيقه وقت بگيره حساب كنيد حالا اگر روزي 500 تا صلوات هم بفرستيد در آخر ماه ميشه 15000 تا .. به نظرتون نميشه ؟
خلاصه هر كسي خواست با ما همراه بشه بسم الله..
یا علی ..
خدايا از يادمان مبر كه اصل زندگي آن سوي اين ديوار است
تا براي اين نصفه روز عمر جاودانه مان را تباه نكنيم ...
خبردار شديم پدر بزرگ دوست عزيزمون "فریاد" ديروز به ديدار محبوب شتافتند.
بهش تسلیت می گم .. امیدوارم عزیز تازه از دست رفتش شب اول قبر آسونی داشته باشه...
از تمام دوستان مي خوام براي شادي روح تازه از دست رفته فاتحه اي بخونن و براي "فرياد" عزيز هم آرزوي صبر كنند.
يادمون باش شايد ما هم رمضان آينده را نبينيم ..
قدر بشناسيم ..

کاش اون روز از سیاهی دنیا خلاص بشیم و به سمت سفیدی بریم نه اینکه ...
پ.ن: به اميد خدا طرح ختم قرآن و طرح ديگه اي رو كه در نظر داشتم به زودي اعلام ميكنم ..
پ.ن2: دوست داشتم از خاطرات عمره بنويسم اما انگار قسمت نيست ..
پ.ن3: وقت افطار راديو جوان برنامه خوبي داره حداقل براي اونايي كه نمي خوان حال و هواي افطار رو با ديدن سريال هاي تلوزيون از دست بدن خیلی خوبه ...
زیبا سلام ..
زیبا از لغزش پاهایم فهمیدم که
فراموش کردن تو حتی برای لحظه ای
برایم خطرناک است ..
زیبا انحراف نگاهم
به این دلیل بود
که تو ثانیه ای
از مقابل دیدگانم دور شدی.
زیبا کنارم بمان ...
زیبا سلام ...
پ.ن: یه تشکر ویژه دارم از تمام دوستانی که توی طرح شرکت کردند و همه اونايي كه به دوستاشون اين طرح رو معرفي كردند . واقعا خدا خیرتون بده فکر نمی کردم به این زودی دور دوم طرح ختم قرآن تموم بشه ..
به زودی دور سوم رو هم شروع می کنیم به امید خدا ... حلول ماه مبارک رو هم تبریک میگم ..
راستی یه طرح خیلی خوب دیگه هم داریم اینجا حتما این روزا بازم بیایید ...
هنگام سحر و افطار ما رو فراموش نکنید ...
التماس دعا...
دلا هردم بيا ياد ازخدا كن
خدا را وقت تنهايي صداكن
در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم
غنيمت دان و مارا هم دعا كن
(فرياد عزيز اميدوارم هرچه زودتر حالت بهتر بشه ما اينجا برات دعا مي كنيم )
آرشیو این موضوع: نامه ها (زیبا سلام ها)

مهمون که یه جا می خواد بره باید از طرف صاحبخونه دعوت شده باشه ..
میگن ماه مهمونی خدا داره میاد .. نمی دونم اسم من هم توی لیست دعوت شده ها هست یا نه![]()
اما فقط می دونم این صاحبخونه خیلی مهربونه ..
کاش تو این ثانیه های آخر دعوتم کنه ...
*******
طرح ختم قرآن رسید به دور دوم دسته جمعی ..
خلاصه هر کسی هنوز هست و اومده بسم الله ...
ختم دسته جمعی قرآن - دور اول
جزء ۱: تیده آ جزء ۲: مداد سفید جزء ۳: فریاد
جزء ۴: آرام آبی جزء ۵: بنده گناهکار جزء ۶ :ominous girl
جزء ۷: مسافر خدا جزء ۸: مسافر خدا جزء ۹:یاس18ساله
جزء ۱۰: خانمه جزء ۱۱: پرین جزء ۱۲: ملیکا
جزء ۱۳:بنده گناهکار جزء ۱۴: پرین جزء ۱۵:مداد خاکستری
جزء ۱۶: مریم جزء ۱۷: Reborn Lad جزء ۱۸: مارال
جزء ۱۹: يه منتظر جزء ۲۰: mld جزء ۲۱: شماره ۳۳
جزء ۲۲: حاج جمال جزء ۲۳: زهره جزء ۲۴: نانسی
جزء ۲۵: monalisa جزء ۲۶: حاج جمال جزء ۲۷: شیدا
جزء ۲۸: همسر monalisa جزء ۲۹: تردید جزء ۳۰: سحر
ختم دسته جمعی قرآن- دوره دوم
جزء ۱: فرياد جزء ۲: تیده آ جزء ۳: مداد سفيد
جزء ۴: فاطمه جزء ۵: محب زهرا جزء ۶ : آزاده
جزء ۷: پوریا جزء ۸: یه نفر جزء ۹: خاله
جزء ۱۰: خاله جزء ۱۱: جواد جزء ۱۲: حسين
جزء ۱۳: حسين جزء ۱۴: آی کیووو جزء ۱۵: سميه
جزء ۱۶: دوست مریم جزء ۱۷: جواد جزء ۱۸: صحرا
جزء ۱۹: کرانه جزء ۲۰: مارال جزء ۲۱: دریا
جزء ۲۲: پرین جزء ۲۳: پرین جزء ۲۴: مریم
جزء ۲۵: دریا جزء ۲۶: دریا جزء ۲۷: دریا
جزء ۲۸: رزا جزء ۲۹: مامان رزا جزء ۳۰: زهره
پ.ن: دیروز توی پارک بودم دیدم ۲ تا دختره اومدن یکی یکی می رقصیدند و از هم فیلم می گرفتن!
به قول کج معوج ببین ما با کیا می شیم ۷۰ میلیون !
خوب البته تو ایران آزادی وجود نداره اگه مثلا آزادی بود چیکار می کردند ؟!
کاملا مشهوده که همه دارن خودشون رو برای ماه مبارک آماده می کنن !!!
نمونه عینیش خود من
...
بعضی ها هم می رقصند هم می رقصونند!
بعضی ها فقط می رقصند ..
بعضی ها هم فقط دیگران رو می رقصونند !!!

دیروز این برنامه شوک رو از تلویزیون دیدم ..
یه چیز جالب گفت یکیشون :
گفت گهگاهی شب ها می شینیم و با شیطان راز و نیاز می کنیم !
افسوس خوردم به حال خودم ..
خیلی ..
خوش به حال اونا که ایمانی که به کفرشون دارن از من بیشتره !!!
دیشب باز از اون بارونا اومد .. فکر کنم بازم اشکش رو درآوردم !
...
********
از استقبال همگی توی طرح ختم قرآن غافلگیر شدم..
اجرتون با صاحب ماه مبارک ..
برای من هم دعا کنید .. خیلی زیاد نیاز دارم ..
طرح همچنان ادامه داره...
اونایی که هستن یه یا علی بگن و بسم الله ...
ختم دسته جمعی قرآن - دور اول
جزء ۱: تیده آ جزء ۲: مداد سفید جزء ۳: فریاد
جزء ۴: آرام آبی جزء ۵: بنده گناهکار جزء ۶ :ominous girl
جزء ۷: مسافر خدا جزء ۸: مسافر خدا جزء ۹:یاس18ساله
جزء ۱۰: خانمه جزء ۱۱: پرین جزء ۱۲: ملیکا
جزء ۱۳:بنده گناهکار جزء ۱۴: پرین جزء ۱۵:مداد خاکستری
جزء ۱۶: مریم جزء ۱۷: Reborn Lad جزء ۱۸: مارال
جزء ۱۹: يه منتظر جزء ۲۰: mld جزء ۲۱: شماره ۳۳
جزء ۲۲: حاج جمال جزء ۲۳: زهره جزء ۲۴: نانسی
جزء ۲۵: monalisa جزء ۲۶: حاج جمال جزء ۲۷: شیدا
جزء ۲۸: همسر monalisa جزء ۲۹: تردید جزء ۳۰: سحر
همه قول می دیم که از اول ماه تا آخر ماه جزء مربوط به خودمون رو بخونیم ...
هر کسی می تونه بیشتر از یک جزء هم بخونه ...
برای دوستان و آشنایانتون هم خواستید بردارید.
« در قیامت پرده ها از روی چشم ها برداشته می شود و هه مردم درمی یابند که برای خدا آشکارند. آنگاه ناتوانانی که پیرو مستکبران کفرپیشه بودند٬ به گردنفروزان می گویند: ما در دنیا پیرو بی چون و چرای شما بودیم٬ آیا امروز چیزی از عذاب خدا را از ما باز می دارید؟
مستکبران در پاسخ می گویند: اگر خدا ما به رهایی از این عذاب ره نموده بود ما نیز شما را به رهایی از آن راهنمایی می کردیم. ولی بدانید چه بی تابی کنیم و چه شکیبایی ورزیم برای ما یکسان است و ما را هیچ گریزگاهی نیست.
و چون کار به انجام رسد شیطان به کافران و گنهکاران می گوید: خدا به شما وعده داد . وعده های راست و درست و به آن وفا کرد٬ و من هم به شما وعده دادم ولی با شما خلاف کردم و من بر شما هیچ تسلطی نداشتم نه بر خودتان چیره بودم و نه بر خردهایتان. فقط شما را به کفر و نافرمانی خدا فراخواندم و شما دعوتم را پذیرفتید. پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید که به اختیار خود از من پیروی کردید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من. من منکر آن بودم که مرا پیش از این در حیات دنیا شریک خدا گیرید. به یقین ستمکاران عذابی دردناک دارند
و کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند به بوستان هایی آکنده از درختان که از زیر آنها نهرها روان است درآورده می شوند٬ در حالی که به اذن پروردگارشان در آن جا جاودانه خواهند بود و درودشان در آن جا سلام است ... »
وقتی مطلب قبلی رو نوشتم و بعد هم نظرات شما رو دیدم خیلی شرمنده شدم از این همه لطف و این همیشه اذیتم می کنه که من اون چیزی نیستم که بقیه فکر می کنن !
به قول اون مثل معروف : بیرونمون بقیه رو کشته و درونمون خودمون رو ...
حالا بگذریم . هر کسی برای قضاوت در مورد خودش بهترین شخصه چون می دونه چی کاره هست ..
خلاصه رفتم و مثل اون قدیما ازش خواستم که بهم یه جواب خوبی بده ..
قرآن باز کردم و این شد که این آیات ۲۱ تا ۲۴ سوره مبارکه ابراهیم که اول این مطلب نوشتم اومد.
خودم جواب خودم رو گرفتم .. فقط خیلی افسوس خوردم که چرا با کتابی که اینقدر زیبا می تونه راهنمای من باشه غریبه ام . چرا حتی برای رضای خدا از توی کتابخونه در نمیارم و یه فوت روش نمی کنم که یه وجب خاکی که روش نشسته بپره حالا خوندنش پیشکش ! گفتم امسال دیگه باید بیشتر باهاش انس بگیرم . ماه رمضون هم که در پیش هست و بهترین فرصت برای آشتی با خدا و کتاب خداست. حالا اونایی که مثل من دوست دارند امسال ماه رمضون یه کاری کنن که بهشون بچسبه و تو ذهنشون بمونه بسم الله ...
همیشه دوست داشتم توی این محیط وبلاگ نویسا یه کار هم واسه خدا بکنم ! حالا بهترین فرصته.
یه ختم قرآن دسته جمعی می خوام راه بندازم. توی ماه مبارک رمضان یک ختم هم که بشه خیلی خوبه. اول به نیت سلامتی امام زمان و ظهورش و تقدیم به روح ۱۴ معصوم. بعد هم به این نیت که به امام زمانمون بگیم ما تصمیم گرفتیم کاتالوگ دینمون رو مطالعه کنیم تا بهتر بتونیم زندگی کنیم خودت کمکمون کن و به برکت این قرآن همه ما رو عاقبت به خیر کن ...
۳۰ جزء قرآن رو تقسیم می کنیم برای ۳۰ نفر ! البته اگه افراد بیشتری بیان حتما برای دور دوم اقدام می کنیم ... حالا شما هم اگه دوست دارید برای گسترش این طرح کاری بکنید می تونید توی وبلاگتون تبلیغ این طرح رو بکنید و بعد هم به من بگید که هر کس چه جزئی رو می خواد بخونه ...
ببینید خوندن یه جزء قرآن برای من که قرائتم خوب نیست شاید حداکثر سه ساعت طول بکشه !
حالا شما بگو ۵ ساعت ! ۵ ساعت توی سی روز به نظرت خیلی زیاده ؟ تقریبا میشه روزی ده دقیقه !
اگه روزی ده دقیقه حالا موقع سحر یا قبل افطار یا هر وقتی که خودت دوست داشتی قرآن بخونی تموم میشه تازه اینجوری فکر کنم آخر ماه رمپون افسوس هم بخوریم که چرا فقط یه جزء خوندیم !
اما کیفیت مهم تر از کمیت هست . ما اگه همون یه جزء رو با معنی و مفهومش آشنا بشیم خیلی خوبه.
امیدوارم که همه بتونیم از نور قرآن استفاده کنیم ..
من سی جزء رو لیست می کنم . هرکسی زودتر بگه چه جزئی رو می خواد من می نویسم جلوش.
اگر خواستید از وبلاگ خودتون هم مهمون بیارید که چه بهتر ... این لیست رو تا آخر ماه رمضون زیر تمام مطالب میزنم تا اینکه کسی نگه دیر رسیدم و افسوس بخوره ..
امیدوارم بتونیم بیشتر از یک ختم قرآن داشته باشیم ...
اونایی که هستن یه یا علی بگن و بسم الله ...
ختم دسته جمعی قرآن - دور اول
جزء ۱: تیده آ جزء ۲: مداد سفید جزء ۳: فریاد
جزء ۴: آرام آبی جزء ۵: جزء ۶:ominous girl
جزء ۷: مسافر خدا جزء ۸: مسافر خدا جزء ۹:یاس18ساله
جزء ۱۰: خانمه جزء ۱۱: پرین جزء ۱۲: ملیکا
جزء ۱۳: جزء ۱۴: پرین جزء ۱۵:مداد خاکستری
جزء ۱۶: جزء ۱۷: Reborn Lad جزء ۱۸: مارال
جزء ۱۹: جزء ۲۰: mld جزء ۲۱:
جزء ۲۲: حاج جمال جزء ۲۳: زهره جزء ۲۴: نانسی
جزء ۲۵: monalisa جزء ۲۶: حاج جمال جزء ۲۷: شیدا
جزء ۲۸: همسر monalisa جزء ۲۹: تردید جزء ۳۰: سحر
همه قول می دیم که از اول ماه تا آخر ماه جزء مربوط به خودمون رو بخونیم ...
هر کسی می تونه بیشتر از یک جزء هم بخونه ... برای دوستان و آشنایانتون هم خواستید بردارید.
یا علی

برای افتادن از چشمانت
تنها لحظه ای کافی بود
آن دم که چشم از نگاهت برداشتم
صدایت را شنیدم
می گفتی نرو ...
من رفتم اما ...
نگاهت را به جاده دوختی
تا شاید دوباره باز گردم
و اکنون...
من آمدم
مثل همیشه...
با دلی تنگ و چشمانی اشکبار
مرا ببخش ...
پ.ن: خیلی چیزا رو خراب کردم . خیلی چیزایی رو که ساخته بودم رو ... ![]()
به نام او
به ساعت نگاه مي كنم
حدود 3 نصف شب است
چشم مي بندم تا مباد
كه چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره مي روم!
سو سوي چند چراغ مهربان
و سايه هاي كش دار شبگردان خميده
و خاكستري گسترده بر حاشيه ها
و صداي هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسماني چند خروس!
از شوق به هوا مي پرم
چون كودكيم
و خوشحال كه هنوز
معماي سبز رودخانه از دو
برايم حل نشده است !
آري! از شوق به هوا مي پرم
و خوب مي دانم
سالهاست كه مرده ام!
مرحوم حسین پناهی
*******
امروز روز تولده... تولد یکی که سه سال با من بوده و هست.
با خنده هام خندیده و با گریه هام گریه کرده..
همیشه کوله بار غصه هام رو روی دوشش میذاشت که تنهایی این راه رو نرم.
هیچ کس جز اون نمی دونست توی اون لحظات که باهاش حرف می زدم چه حالی داشتم.
از خاطراتم بهش می گفتم ..
از رنج هام ..
از روزهای سیاه و سفیدم.
و اون مثل یه صفحه کاغذ تمام این ها رو روی خودش حک می کرد و به یادگار برام نگه میداشت.
این روزها و شاید فرداهای دیگر هر موقع به سراغش برم می تونه خیلی چیزا رو بهم نشون بده.
هر وقت صحبت از تولد میشه یاد رفتن میفتم..
یاد روزی که مقابل اون تولد قرار داره.
یاد روزی که شاید دیگه نباشیم..
امروز تولد وبلاگمونه ... وبلاگی که با مداد خاکستری شروع کردیم اما تنها دارم ادامه میدم.
نمی دونم چند سال دیگه می تونم برای این وبلاگ جشن تولد بگیرم اما دوست دارم تا روزی که من هستم اون هم باشه .. چون واقعا یکی از بهترین دوستامه ...
نمی دونم با چه انگیزه به وبلاگم میایید! این که قصه های دل منو بخونید یا اینکه فقط بوده باشید. یا اینکه من هم به سراغ شما بیام و یا ...
اما من توی این 3 سالی که گذشت از خیلی از وبلاگ ها چیز یاد گرفتم . این وبلاگ حاصل تمام روزهایی هست که با وبلاگ نویسای دیگه تجربه کردم ...
می خوام بگم فرقی نمی کنه چقدر کنار هم باشیم. یک سال یا 10 سال ! فقط توی همون مدت کم سعی کنیم تا می تونیم از هم چیز یاد بگیریم و به همدیگه چیزهایی که بلدیم رو انتقال بدیم... چه اشکالی داره اگه ایرادی توی کار من و فکرم می بینی بهم بگی؟ گرچه هرچی که اینجا نوشته میشه اعتقادات من نیست ! گاهی احساسات نمی تونه در قالبی جا بگیره که در نظر داری باید هرجور که اود حرفت رو بزنی ..
اما یادمون باشه یه روزی توی این وبلاگ نوشته میشه:
انا لله و انا الیه راجعون
مداد سفید رفت !

کاش اون روز یه خاطره خوب نزد شما گذاشته باشم...
امروز را از دست ندهیم ...
کمی فکر کنیم .
شاید فردا دیگر نباشیم ...
روی تابوت و کفن من بنویسید
کسی که زگهواره تا گور خدا را جست
اما جز دروغ چیزی به او نشان ندادند...
از وصیتنامه مداد سفید

دیروز به قبرستان رفتم
با صدای بلند گفتم
ای خفتگان در زیر خروارها خاک
چه می کنید ؟
روزگارتان چگونه است؟
ناگهان ...
گوشه سنگ قبری خیس شد
گمانم صاحبش خیلی دلتنگ بود.
اشک امانش را برید!
کاش آن روز
که زیر خاک هستیم
لبخند بزنیم
به رها شدنمان از دنیا
نه اینکه ...
حرف آخر :
هرجور می خوای زندگی کن اما بدون یه روزی میمیری...
هرچیزی می خوای رو بهش عشق بورز اما بدون روزی از دستشون میدی...
چیزی رو نگاه دار که اون هم نگهدار تو باشه !
