چهار سال پیش بود که شاهد صحنه های جالبی در عرصه انتخابات بودیم ..
از تجمع های شاد و مفرح دانشجویان طرفدار معین گرفته تا تبلیغات روی مچ پای خانوم های محجبه (!) که نوشته بود HASHEMI 2005 و اسکیت رفتنشون در سطح شهر و ...

و روزهای آخر هم که اس ام اسای تبلیغاتی دکتر احمدی نژاد پخش شد!
نکته جالبه اینه که افراد برای جلب توجه دیگرا چه روش هایی رو انتخاب می کنن.
حالا هم با نزدیک شدن به زمان انتخابات خیلی از گروه ها شروع کردند به برنامه های مختلف تبلیغاتی ..
گاهی سیب زمینی پخش میشه !
گاهی برای نامزد انتخاباتی همایش میذارن و بعد از مدت ها آقا انصراف میدن !
گاهی کامنت های هوشمند میذارن !
گاهی فحش میدن !
و ...
و عده ای هم که حرف خاصی ندارند و حرفهای بی اساس دارند سوت می زنند و سوتی میدن ![]()
حالا هم که بازار انتخابات داغ شده گاهی اوقات شاهد نکات جالبی هستیم ...
ولی با شعار انتخاباتی میرحسین به شخصه حال کردم ! چون هیچی مثل تبلیغ چهره به چهره نمی تونه مفید باشه ...
هر شهروند یک ستاد ...
تا ببینیم بقیه چه می کنند ! حالا به من نگید طرفدار میرحسینم ها ! ![]()
پ.ن: راستی فکر نمی کنم با این جور مطالب چهره آدم خراب بشه. میشه؟!
موضوع: مثلا سیاسی

پ.ن: پست ثابت که حاوی لینک بود به پیوندهای روزانه در سمت چپ منتقل شد...
موضوع: فتوبلاگ

تا حالا شده حالتون از آدمای دور و برتون و رفتارایی که می کنن به هم بخوره؟
من همچین حالی دارم الان ..
نمی دونم چرا خیلی از آدما به خودشون اجازه میدن هر جوری میخوان پشت آدم حرف بزنن یا رفتار کنن و بعدش هم خیال کنن آدم نفهمه و چیزی حالیش نیست ! ![]()
![]()
![]()
این مسائل واسه من یکی خیلی مهم نیست اما نمی تونم ببینم آدمای دور و برم از این مسئله رنج می برن .. یکی به من بگه اخه چرا کسی که زندگی خودش هنوز درست حسابی نیست در مورد دیگران قضاوت می کنه؟! ..
همیشه حالم به هم می خوره از آدمایی که ادعای دینداریشون میشه و خودشون رو در مقایسه با دیگران بالاتر می دونن (!) اونوقت یه رفتارهای مضحکی می کنن که اون کسی که هیچ ادعایی نداره و شاید اینقدر باد به قب قب محترمش نداده ازشون متنفر میشه ...
بابا جان تو رو خدا اینجوری دینداری نکنید ...
اگر کسی رو به راه نمیارید از راه هم زده نکنید ...
به خدا نه تقصیر آمریکای جنایتکاره نه رژیم غاصب صهیونیستی (!) دین گریزی آدمای دور و برمون رو باید تو رفتار کسانی جستجو کنیم که ادعایی زیاد فهمیدن از دین دارند ولی رفتارهای مسخره ای دارند!...
پ.ن: این نوشته صرفا جهت خالی شدن نویسنده بوده و مخاطب تو این فضاها نیست ! نگردید!
موضوع: خودمونی
در حاشه دیدار اخیر میرحسین موسوی با مراجع انعکاس دیدار ایشون با مراجع قم در سایت های مختلف دیده شد. خواندن مطلب زیر خالی از لطف نیست :
آيتالله العظمي مکارم شيرازي يکي از مراجع عظام تقليد قم با اشاره به ديدار اخيرش با ميرحسين موسوي گفت: ديدار مراجع با کانديداها دليلي بر حمايت از آنها نخواهد بود.
آيتالله العظمي ناصر مکارم شيرازي پيش از ظهر امروز در ابتداي درس خارج فقه خود در مسجد اعظم با اشاره به برخي برداشتهاي شخصي در جرايد و روزنامهها از ديدار اخير ايشان با مير حسين موسوي گفت: ديدار بنده با کانديدا هيچ دليلي بر حمايت و يا عدم حمايت از آن شخص ندارد و کسي نبايد اظهار نظر شخصي کند.
وي ادامه داد: هر فرد و يا گروهي که وفادار به نظام انقلاب اسلامي بوده و اين شرط را داشته باشد براي ما از نظر ملاقات کردن يکسان بوده و توصيههايمان به آنها يکسان خواهد بود.
آيت الله مکارم شيرازي با اشاره به برخي اظهارنظرها در خصوص حمايت ايشان از ميرحسين و يا کانديداي ديگري گفت: ديدار با فردي نه دليل بر طرفداري از او است و نه موضوع ديگري تمام اين ديدارها پدرانه بوده و هيچ گاه در اين ديدارها مراجع جناحي عمل نخواهند کرد.
موضوع : مثلا سیاسی

هر لحظه به یاد دارم
اسیری را که همبند من
در زندان دنیاست..
گرچه خود می پندارد که
در سلول انفرادیست...
موضوع: دلنوشته
یک ماه از آمدنش می گذشت
اما انگار راضی به این آمدن نبود
و نیست !
این روزها دلش تنگ است
برای زمستانی که بهاری بود
و حالا این بهار زمستانی است..
چه زیبا دلتنگ هم می شوند فصل ها ...
******
اما من این حوالی کنار انبوهی از خاطرات ریز و درشت ایستاده ام و دوست ندارم تکانی بخورم
چرا که عادت دست و پایم را برای رفتن می ماند..
ریشه دوانده ام در زمینی که خودش هم سکون را دوست نمی دارد..
زمینی که می گردد... زمینی که چهار فصل به خود می بیند..
زمینی که در حال تغییر است ..
اما من ! همانی هستم که بودم ...
من و تو خودمان را به زندگی بگوییم ...
بگوییم ...
موضوع: درس زندگی
چنگ می زنم
سقوط نزدیک است ...
و شاید نه ..
عروج ..

موضوع: فتوبلاگ . دلنوشته

ما چون دو دریچه رو به روی هم ...
...
...
...
اکنون ...
یکی از دریچه ها بسته ...
...
...
نفرین به سفر ...
نفرین...
موضوع: خودمونی

وارهید از ننگ خودبینی خویش
تا کی از تشویر بی دینی خویش
هرکه در وی باخت جان، از خود برست
در ره جانان ز نیک و بد برست
جان فشانید و قدم در ره نهید
پای کوبان سر بدان درگه نهید
هست ما را پادشاهی بی خلاف
در پس کوهی که هست آن کوه قاف
در دو عالم نیست کس را زهره ای
کو تواند یافت از وی بهره ای
دایما او پادشاه مطلق است
در کمال عز خود مستغرق است
او به سر ناید ز خود آنجا که اوست
کی رسد علم و خرد آنجا که اوست
وصف او چون کار جان پاک نیست
عقل را سرمایه ادراک نیست
لاجرم هم عقل و هم جان خیره ماند
در صفاتش با دو چشم تیره ماند
روی آن دارد که حیران می رویم
در رهش گریان و خندان می رویم
گر نشان یابیم ازو کاری بود
ور نه بی او زیستن عاری بود
مرد می باید تمام این راه را
جان فشاندن باید این درگاه را
دست باید شست از جان مردوار
تا توان گفتن که هستی مرد کار
جان چو بی جانان نیرزد هیچ چیز
همچو مردان برفشان جان عزیز
گر تو جانی برفشانی مردوار
بس که جانان جان کند بر تو نثار
*******
ابیات منتخبی بود از آغاز داستان منطق الطیر. کتابی که از یه دوست خوب روز تولد برام به یادگار موند و حالا دوست دارم قسمت های زیبایی که نظرم میرسه رو اینجا بیارم .
این ابیاتی بود از زبان هدهد که سردسته پرندگان هست و بعد ها جواب های زیباش رو خطاب به سایر مرغان با هم می خونیم . این یه جور دعوت هست برای شروع راهی جدید که برای مرغان داستان دعوت برای سفر به سمت رسیدن به سیمرغه !
زیاد تشریح نمی خواد چون نثر قابل فهمی داره البته منم بلد نیستم توضیح بدم هرکس یه جوری تفسیر می کنه اما نظرتون رو بگید ...
پ.ن: دوست داشتم از یه مطلب در مورد زیارت و تفاوت های چند تا زیارتی که رفتم بنویسم اما دیگه هم وقتش نیست هم اینکه الان ذهنم یاری نمیده ... به زودی ..
موضوع: هفت شهر عشق


